mental fatigue
خستگی ذهنی
chronic fatigue syndrome
سندرم خستگی مزمن
fatigue after exercise
خستگی پس از ورزش
fatigue life
عمر خستگی
fatigue strength
مقاومت در برابر خستگی
fatigue crack
ترک ناشی از خستگی
fatigue test
آزمون خستگی
fatigue damage
آسیب خستگی
thermal fatigue
خستگی حرارتی
fatigue failure
خستگی و شکست
fatigue fracture
شكستگی ناشی از خستگی
fatigue resistance
مقاومت در برابر خستگی
contact fatigue
خستگی تماس
corrosion fatigue
خستگی خوردگی
bending fatigue
خستگی ناشی از خمشدگی
fatigue analysis
تجزیه و تحلیل خستگی
muscle fatigue
خستگی عضلانی
fatigue limit
حد خستگی
fatigue load
بارگذاری خستگی
fatigue loading
بارگذاری خستگی
visual fatigue
خستگی بینایی
the fatigue of a long hike.
خستگی یک پیادهروی طولانی
a sense of fatigue and hunger.
حس خستگی و گرسنگی
Fatigue predispose to colds.
خستگی باعث مستعد شدن به سرماخوردگی می شود.
fatigue made him slothful.
خستگی او را تنبل کرد.
to fatigue, hardship and misfortune.
به خستگی، سختی و بدبختی
they were fatigued by their journey.
آنها از سفرشان خسته شده بودند.
Fatigue may affect a pilot's judgment of distances.
خستگی ممکن است بر قضاوت خلبان در مورد فواصل تاثیر بگذارد.
Fatigue predisposes one to colds.
خستگی باعث مستعد شدن افراد به سرماخوردگی می شود.
his eyes were baggy with the fatigue of overwork.
چشمانش به دلیل خستگی زیاد گود افتاده بودند.
we're on cookhouse fatigues , sir.
ما در حال انجام وظیفه در آشپزخانه هستیم، آقا.
The exercises fatigued her.
تمرینات او را خسته کردند.
Relief fatigue, soothe rhematic pain and enhance blood circulation.
کاهش خستگی، تسکین درد روماتیک و بهبود گردش خون.
Microdamage accumulation will finally lead to bone fatigue fracture.
تجمع ریزآسیب در نهایت منجر به شکستگی خستگی استخوان خواهد شد.
fatigued by the day's labors;
خسته از تلاش های روز;
The old lady can't bear the fatigue of a long journey.
آن خانم پیر نمی تواند خستگی یک سفر طولانی را تحمل کند.
chronic fatigue syndrome and yeast infection may be a chronic case of giardiasis;
سندرم خستگی مزمن و عفونت قارچی ممکن است یک مورد مزمن از ژیاردیازیس باشد;
The director of the village mill with such enthusiasm as if he never knew fatigue.
مدیر آسیاب دهکده با چنان شور و شوقی که انگار هرگز خستگی را نشناخته است.
AIM:To study the correlation of visual fatigue and phoria,AC/A,fusion function.
هدف: مطالعه همبستگی خستگی بینایی و پورتیا، AC/A، عملکرد همجوشی.
mental fatigue
خستگی ذهنی
chronic fatigue syndrome
سندرم خستگی مزمن
fatigue after exercise
خستگی پس از ورزش
fatigue life
عمر خستگی
fatigue strength
مقاومت در برابر خستگی
fatigue crack
ترک ناشی از خستگی
fatigue test
آزمون خستگی
fatigue damage
آسیب خستگی
thermal fatigue
خستگی حرارتی
fatigue failure
خستگی و شکست
fatigue fracture
شكستگی ناشی از خستگی
fatigue resistance
مقاومت در برابر خستگی
contact fatigue
خستگی تماس
corrosion fatigue
خستگی خوردگی
bending fatigue
خستگی ناشی از خمشدگی
fatigue analysis
تجزیه و تحلیل خستگی
muscle fatigue
خستگی عضلانی
fatigue limit
حد خستگی
fatigue load
بارگذاری خستگی
fatigue loading
بارگذاری خستگی
visual fatigue
خستگی بینایی
the fatigue of a long hike.
خستگی یک پیادهروی طولانی
a sense of fatigue and hunger.
حس خستگی و گرسنگی
Fatigue predispose to colds.
خستگی باعث مستعد شدن به سرماخوردگی می شود.
fatigue made him slothful.
خستگی او را تنبل کرد.
to fatigue, hardship and misfortune.
به خستگی، سختی و بدبختی
they were fatigued by their journey.
آنها از سفرشان خسته شده بودند.
Fatigue may affect a pilot's judgment of distances.
خستگی ممکن است بر قضاوت خلبان در مورد فواصل تاثیر بگذارد.
Fatigue predisposes one to colds.
خستگی باعث مستعد شدن افراد به سرماخوردگی می شود.
his eyes were baggy with the fatigue of overwork.
چشمانش به دلیل خستگی زیاد گود افتاده بودند.
we're on cookhouse fatigues , sir.
ما در حال انجام وظیفه در آشپزخانه هستیم، آقا.
The exercises fatigued her.
تمرینات او را خسته کردند.
Relief fatigue, soothe rhematic pain and enhance blood circulation.
کاهش خستگی، تسکین درد روماتیک و بهبود گردش خون.
Microdamage accumulation will finally lead to bone fatigue fracture.
تجمع ریزآسیب در نهایت منجر به شکستگی خستگی استخوان خواهد شد.
fatigued by the day's labors;
خسته از تلاش های روز;
The old lady can't bear the fatigue of a long journey.
آن خانم پیر نمی تواند خستگی یک سفر طولانی را تحمل کند.
chronic fatigue syndrome and yeast infection may be a chronic case of giardiasis;
سندرم خستگی مزمن و عفونت قارچی ممکن است یک مورد مزمن از ژیاردیازیس باشد;
The director of the village mill with such enthusiasm as if he never knew fatigue.
مدیر آسیاب دهکده با چنان شور و شوقی که انگار هرگز خستگی را نشناخته است.
AIM:To study the correlation of visual fatigue and phoria,AC/A,fusion function.
هدف: مطالعه همبستگی خستگی بینایی و پورتیا، AC/A، عملکرد همجوشی.
لغات پرجستجو را کاوش کنید
میخواهید واژگان را مؤثرتر یاد بگیرید؟ اپلیکیشن DictoGo را دانلود کنید و از امکانات بیشتری برای حفظ و مرور واژگان لذت ببرید!
همین حالا DictoGo را دانلود کنید