fatigue

[ایالات متحده]/fəˈtiːɡ/
[بریتانیا]/fəˈtiːɡ/
بسامد: خیلی زیاد

ترجمه

n. خستگی، فرسودگی؛ کار
vt. خسته کردن؛ ضعیف کردن ذهنی
vi. خسته شدن
adj. خسته
Word Forms
شکل سوم شخص مفردfatigues
زمان گذشتهfatigued
جمعfatigues
قسمت سوم فعلfatigued
صفت یا فعل حال استمراریfatiguing

عبارات و ترکیب‌ها

mental fatigue

خستگی ذهنی

chronic fatigue syndrome

سندرم خستگی مزمن

fatigue after exercise

خستگی پس از ورزش

fatigue life

عمر خستگی

fatigue strength

مقاومت در برابر خستگی

fatigue crack

ترک ناشی از خستگی

fatigue test

آزمون خستگی

fatigue damage

آسیب خستگی

thermal fatigue

خستگی حرارتی

fatigue failure

خستگی و شکست

fatigue fracture

شكستگی ناشی از خستگی

fatigue resistance

مقاومت در برابر خستگی

contact fatigue

خستگی تماس

corrosion fatigue

خستگی خوردگی

bending fatigue

خستگی ناشی از خم‌شدگی

fatigue analysis

تجزیه و تحلیل خستگی

muscle fatigue

خستگی عضلانی

fatigue limit

حد خستگی

fatigue load

بارگذاری خستگی

fatigue loading

بارگذاری خستگی

visual fatigue

خستگی بینایی

جملات نمونه

the fatigue of a long hike.

خستگی یک پیاده‌روی طولانی

a sense of fatigue and hunger.

حس خستگی و گرسنگی

Fatigue predispose to colds.

خستگی باعث مستعد شدن به سرماخوردگی می شود.

fatigue made him slothful.

خستگی او را تنبل کرد.

to fatigue, hardship and misfortune.

به خستگی، سختی و بدبختی

they were fatigued by their journey.

آنها از سفرشان خسته شده بودند.

Fatigue may affect a pilot's judgment of distances.

خستگی ممکن است بر قضاوت خلبان در مورد فواصل تاثیر بگذارد.

Fatigue predisposes one to colds.

خستگی باعث مستعد شدن افراد به سرماخوردگی می شود.

his eyes were baggy with the fatigue of overwork.

چشمانش به دلیل خستگی زیاد گود افتاده بودند.

we're on cookhouse fatigues , sir.

ما در حال انجام وظیفه در آشپزخانه هستیم، آقا.

The exercises fatigued her.

تمرینات او را خسته کردند.

Relief fatigue, soothe rhematic pain and enhance blood circulation.

کاهش خستگی، تسکین درد روماتیک و بهبود گردش خون.

Microdamage accumulation will finally lead to bone fatigue fracture.

تجمع ریزآسیب در نهایت منجر به شکستگی خستگی استخوان خواهد شد.

fatigued by the day's labors;

خسته از تلاش های روز;

The old lady can't bear the fatigue of a long journey.

آن خانم پیر نمی تواند خستگی یک سفر طولانی را تحمل کند.

chronic fatigue syndrome and yeast infection may be a chronic case of giardiasis;

سندرم خستگی مزمن و عفونت قارچی ممکن است یک مورد مزمن از ژیاردیازیس باشد;

The director of the village mill with such enthusiasm as if he never knew fatigue.

مدیر آسیاب دهکده با چنان شور و شوقی که انگار هرگز خستگی را نشناخته است.

AIM:To study the correlation of visual fatigue and phoria,AC/A,fusion function.

هدف: مطالعه همبستگی خستگی بینایی و پورتیا، AC/A، عملکرد همجوشی.

واژه‌های پرکاربرد

لغات پرجستجو را کاوش کنید

برای دسترسی به محتوای کامل، اپلیکیشن را دانلود کنید

می‌خواهید واژگان را مؤثرتر یاد بگیرید؟ اپلیکیشن DictoGo را دانلود کنید و از امکانات بیشتری برای حفظ و مرور واژگان لذت ببرید!

همین حالا DictoGo را دانلود کنید