pail

[ایالات متحده]/peɪl/
[بریتانیا]/peɪl/
بسامد: خیلی زیاد

ترجمه

n. سطل یا ظرفی با دسته
Word Forms
جمعpails

عبارات و ترکیب‌ها

empty the pail

خالی کردن سطل

metal pail

سطل فلزی

grab the pail

گرفتن سطل

جملات نمونه

There was a pail of water on the ground.

یک سطل آب روی زمین وجود داشت.

Wind the pail to the top of the well.

سطل را به بالای چاه بکشید.

She can lift a pail of water from the ground.

او می‌تواند یک سطل آب از زمین بلند کند.

He kicked over the pail through carelessness.

او به دلیل بی‌احتیاطی سطل را واژگون کرد.

a townswoman emptied a pail of night soil from a window overhead.

یک زن شهری یک سطل کود انسانی را از یک پنجره بالای سرش خالی کرد.

The maid plunged the cloth into the pail and cleaned the floor.

خدمتکار پارچه را در سطل فرو برد و کف را تمیز کرد.

As he could not lift the whole pailful of water at once, he fetched a milk jug, and ladled quarts of water into the pail by degrees.

از آنجایی که نمی توانست کل سهمی آب را یکباره بلند کند، یک پارچ شیر آورد و به تدریج کوارت هایی آب را در سهمی ریخت.

The Incremental Load is the loading that is used to update the PAIL during the pushover analysis load incrementation procedure.

بار افزایشی بارگذاری است که برای به‌روزرسانی PAIL در طول روش افزایش بار تجزیه و تحلیل هل‌دادن استفاده می‌شود.

Because hang the pole of full dress to be able to give a person frowziness sense, bag of the big basket of replete dirty clothes, washing powder, pail and box can let a person look at uncomfortable.

به دلیل آویزان کردن میله لباس تمام، کیسه سبد بزرگ لباس‌های کثیف، پودر لباسشویی، سطل و جعبه می‌توانند باعث ناراحتی شخص شوند.

واژه‌های پرکاربرد

لغات پرجستجو را کاوش کنید

برای دسترسی به محتوای کامل، اپلیکیشن را دانلود کنید

می‌خواهید واژگان را مؤثرتر یاد بگیرید؟ اپلیکیشن DictoGo را دانلود کنید و از امکانات بیشتری برای حفظ و مرور واژگان لذت ببرید!

همین حالا DictoGo را دانلود کنید