paperclips scattered
کلی پیچکلیپهای پراشیده
buying paperclips
خرید پیچکلیپها
lots of paperclips
تعداد زیادی پیچکلیپ
paperclip holder
محل نگهداری پیچکلیپ
collecting paperclips
جمعآوری پیچکلیپها
used paperclips
پیچکلیپهای استفاده شده
steal paperclips
دزدی پیچکلیپها
paperclips fell
پیچکلیپها افتادند
extra paperclips
پیچکلیپهای اضافی
organize paperclips
سازماندهی پیچکلیپها
he used paperclips to hold the documents together.
او از چراغهای کاغذی برای نگه داشتن اسناد استفاده کرد.
the desk was cluttered with pens, paperclips, and sticky notes.
میز با قلمها، چراغهای کاغذی و یادداشتهای چسبنده پر شده بود.
she clipped the papers with a handful of paperclips.
او اسناد را با چند چراغ کاغذی به هم متصل کرد.
i ran out of paperclips and need to buy more.
من از چراغهای کاغذی اتمام کردم و باید بیشتری بخرم.
he organized his notes with paperclips and string.
او یادداشتهای خود را با چراغهای کاغذی و ریسمان سازماندهی کرد.
the small box contained hundreds of paperclips.
کیف کوچکی حاوی صد ها چراغ کاغذی بود.
she sorted through the paperclips, discarding the bent ones.
او چراغهای کاغذی را مرتب کرد و آنهایی که خم شده بودند را دور انداخت.
he fashioned a makeshift lock with paperclips.
او یک قفل موقتی را با چراغهای کاغذی ساخت.
the office supply cabinet was stocked with paperclips.
کابینت تدارکات دفتر با چراغهای کاغذی پر شده بود.
she clipped the report together with several paperclips.
او گزارش را با چند چراغ کاغذی به هم متصل کرد.
he collected paperclips as a quirky hobby.
او چراغهای کاغذی را به عنوان یک علایق عجیب جمع کرد.
paperclips scattered
کلی پیچکلیپهای پراشیده
buying paperclips
خرید پیچکلیپها
lots of paperclips
تعداد زیادی پیچکلیپ
paperclip holder
محل نگهداری پیچکلیپ
collecting paperclips
جمعآوری پیچکلیپها
used paperclips
پیچکلیپهای استفاده شده
steal paperclips
دزدی پیچکلیپها
paperclips fell
پیچکلیپها افتادند
extra paperclips
پیچکلیپهای اضافی
organize paperclips
سازماندهی پیچکلیپها
he used paperclips to hold the documents together.
او از چراغهای کاغذی برای نگه داشتن اسناد استفاده کرد.
the desk was cluttered with pens, paperclips, and sticky notes.
میز با قلمها، چراغهای کاغذی و یادداشتهای چسبنده پر شده بود.
she clipped the papers with a handful of paperclips.
او اسناد را با چند چراغ کاغذی به هم متصل کرد.
i ran out of paperclips and need to buy more.
من از چراغهای کاغذی اتمام کردم و باید بیشتری بخرم.
he organized his notes with paperclips and string.
او یادداشتهای خود را با چراغهای کاغذی و ریسمان سازماندهی کرد.
the small box contained hundreds of paperclips.
کیف کوچکی حاوی صد ها چراغ کاغذی بود.
she sorted through the paperclips, discarding the bent ones.
او چراغهای کاغذی را مرتب کرد و آنهایی که خم شده بودند را دور انداخت.
he fashioned a makeshift lock with paperclips.
او یک قفل موقتی را با چراغهای کاغذی ساخت.
the office supply cabinet was stocked with paperclips.
کابینت تدارکات دفتر با چراغهای کاغذی پر شده بود.
she clipped the report together with several paperclips.
او گزارش را با چند چراغ کاغذی به هم متصل کرد.
he collected paperclips as a quirky hobby.
او چراغهای کاغذی را به عنوان یک علایق عجیب جمع کرد.
لغات پرجستجو را کاوش کنید
میخواهید واژگان را مؤثرتر یاد بگیرید؟ اپلیکیشن DictoGo را دانلود کنید و از امکانات بیشتری برای حفظ و مرور واژگان لذت ببرید!
همین حالا DictoGo را دانلود کنید