organize

[ایالات متحده]/ˈɔːɡənaɪz/
[بریتانیا]/ˈɔːrɡənaɪz/
بسامد: خیلی زیاد

ترجمه

vt. به صورت سیستماتیک ترتیب دادن؛ ساختار و نظم دادن
vi. یک سازمان را تأسیس کردن؛ به صورت سازمان‌یافته گرد هم آمدن
Word Forms
قسمت سوم فعلorganized
صفت یا فعل حال استمراریorganizing
شکل سوم شخص مفردorganizes
زمان گذشتهorganized
جمعorganizes

جملات نمونه

organize the steel industry

سازماندهی صنعت فولاد

the soul doth organize the body.

روح بدن را سازماندهی می‌کند.

They began to organize a mass trespass.

آنها شروع به سازماندهی یک تجاوز جمعی کردند.

fronting for organized crime.

به عنوان یک پوشش برای جرایم سازمان یافته.

it will enable individuals to organize their lives.

این به افراد امکان می‌دهد زندگی خود را سازماندهی کنند.

provision is organized on the principle of selectivity.

تدارکات بر اساس اصل گزینش سازماندهی شده است.

organized and ran the whole shebang.

سازماندهی و اداره کل.

A deputation of 40 strikers was organized.

یک هیئت 40 اعتصاب کننده سازماندهی شد.

I wish they’d organize themselves more systematically.

امیدوارم آنها بیشتر به طور سیستماتیک خود را سازماندهی کنند.

some sort of organized-crime caper.

یک نوع ماجراجویی جرایم سازمان یافته.

the government's new get-tough policy on organized crime.

سیاست جدید دولت برای مقابله با جرایم سازمان یافته.

the sense of community that organized religion can provide.

حس اجتماع که دین سازمان یافته می تواند ارائه دهد.

organize lessons in a planned way.

درس ها را به روشی برنامه ریزی شده سازماندهی کنید.

social and cultural programmes are organized by the school.

برنامه های اجتماعی و فرهنگی توسط مدرسه سازماندهی می شوند.

his rants against organized religion.

نقد و اعتراضات او علیه دین سازمان یافته.

a seemingly competent and well-organized person.

یک شخص به ظاهر ماهر و منظم.

the company organized a sick fund for its workers.

شرکت یک صندوق کمک برای کارگران خود سازماندهی کرد.

the event was organized and stewarded properly.

این رویداد به درستی سازماندهی و نظارت شد.

نمونه‌های واقعی

Mies's signature phrase means that less decoration, properly organized, has more impact than a lot.

عبارت امضای Mies این است که تزئینات کمتر، به خوبی سازماندهی شده، تأثیر بیشتری نسبت به مقدار زیادی دارد.

منبع: Past exam papers for English reading comprehension (English II) in the postgraduate entrance examination.

Uh, organize the pantry, clean the air vents.

او، انباری را سازماندهی کنید، دریچه های هوا را تمیز کنید.

منبع: The Scorpion and the Frog Season 3

The Chinese calendar is organized around lunar months.

تقویم چینی بر اساس ماه‌های قمری سازماندهی شده است.

منبع: 2024 New Year Special Edition

The robot can move packages and organize objects.

ربات می تواند بسته ها را جابجا کند و اشیاء را سازماندهی کند.

منبع: This month VOA Special English

It makes capturing and organizing information really fast.

این کار گرفتن و سازماندهی اطلاعات را واقعاً سریع می کند.

منبع: Minimalist Bullet Journaling Method

And when everyone can organize, some organize against the things we value the most.

و وقتی همه می توانند سازماندهی کنند، برخی علیه چیزهایی که بیشترین ارزش را برای ما دارند، سازماندهی می کنند.

منبع: Sheryl Sandberg's 2018 MIT Commencement Speech

To help organize related items, let's create a collection.

برای کمک به سازماندهی اقلام مرتبط، بیایید یک مجموعه ایجاد کنیم.

منبع: Minimalist Bullet Journaling Method

Something changed in the way that this medium is organized.

چیزی در نحوه سازماندهی این رسانه تغییر کرد.

منبع: TED Talks (Audio Version) October 2019 Collection

Emergency evacuations have been organized for people in downstream areas.

تخلیه اضطراری برای افراد در مناطق پایین دست سازماندهی شده است.

منبع: CRI Online September 2020 Collection

How we design, how do we organize, for more wisdom?

چگونه طراحی می کنیم، چگونه سازماندهی می کنیم، برای خرد بیشتر؟

منبع: TED Talks (Audio Version) February 2015 Collection

واژه‌های پرکاربرد

لغات پرجستجو را کاوش کنید

برای دسترسی به محتوای کامل، اپلیکیشن را دانلود کنید

می‌خواهید واژگان را مؤثرتر یاد بگیرید؟ اپلیکیشن DictoGo را دانلود کنید و از امکانات بیشتری برای حفظ و مرور واژگان لذت ببرید!

همین حالا DictoGo را دانلود کنید