papy

[ایالات متحده]/ˈpæp.i/
[بریتانیا]/ˈpæp.i/
بسامد: خیلی زیاد

ترجمه

n. پدربزرگ؛ یک واژه غیررسمی برای یک مرد باسن.
شکل‌های واژه
صفت تفضیلیpapier

جملات نمونه

papy is coming to visit us this weekend.

پاپی این هفته آمده تا ما را بازدید کند.

papy told me a wonderful story yesterday.

پاپی دیروز یک داستان زیبایی به من گفت.

i love spending time with papy at his house.

من دوست دارم وقتی با پاپی در خانه او بگذرانم.

papy makes the best sandwiches in the world.

پاپی بهترین ساندویچ‌های دنیا می‌سازد.

can you call papy and ask him to come?

آیا می‌توانی پاپی را بخوانی و از او بخواهی بیاید؟

papy always says that breakfast is the most important meal.

پاپی همیشه می‌گوید که صبحانه مهم‌ترین وعده غذایی است.

we are going to the park with papy tomorrow.

ما فردا با پاپی به پارک می‌رویم.

papy gave me a beautiful gift for my birthday.

پاپی یک هدیه زیبایی برای تولد من داد.

my papy lives in a small house near the lake.

پاپی من در یک خانه کوچک نزدیک دریا زندگی می‌کند.

papy taught me how to play chess when i was young.

پاپی وقتی من کودک بودم به من یاد داد چگونه بازی شطرنج را بزنم.

every sunday we have dinner with papy.

هر روز یکشنبه ما با پاپی شام می‌خوریم.

papy likes to read books in the garden.

پاپی دوست دارد در باغچه کتاب بخواند.

واژه‌های پرکاربرد

لغات پرجستجو را کاوش کنید

برای دسترسی به محتوای کامل، اپلیکیشن را دانلود کنید

می‌خواهید واژگان را مؤثرتر یاد بگیرید؟ اپلیکیشن DictoGo را دانلود کنید و از امکانات بیشتری برای حفظ و مرور واژگان لذت ببرید!

همین حالا DictoGo را دانلود کنید