grandpa

[ایالات متحده]/'græn(d)pɑː/
[بریتانیا]/ˈɡrændˌpɑ/
بسامد: خیلی زیاد

ترجمه

n. مرد سالخورده، اغلب پدربزرگ یا جد بزرگ
Word Forms
جمعgrandpas

عبارات و ترکیب‌ها

grandpa's house

خانه پدربزرگ

جملات نمونه

We fell about at Grandpa's funny story.

ما از داستان خنده‌دار پدربزرگ خندیدیم.

Grandpa’s becoming quite absent-minded.

پدربزرگ کم‌حافظه شده است.

The little rogue had his grandpa's glasses on.

مغومکه‌ کوچک عینک پدربزرگ را به سر گذاشته بود.

Grandpa’s as happy as a clam helping the children to fly their kites.

پدربزرگ به اندازه یک صدف از کمک به کودکان برای پرواز هواپیماهایشان خوشحال است.

Grandpa, I got fuki-no-to (butterbur sprouts) you sent again this year. Thank you.

پدربزرگ، دوباره امسال سوپ‌برگ (فاکی‌نو-تو) که فرستادی گرفتم. ممنونم.

I thinks grandam used to chase.Will compare with longevity,Because oldster always ask for a great deal athletic compare with good,Go without all along sedentarily,Grandpa,You ask for carefully!

فکر می‌کنم مادربزرگ به دنبال دویدن بود. با طول عمر مقایسه می‌کنیم، چون پیرمرد همیشه از ورزش زیاد و مقایسه با خوب بودن می‌پرسد، بدون اینکه همیشه ساکن بماند، پدربزرگ، شما با دقت بپرسید!

واژه‌های پرکاربرد

لغات پرجستجو را کاوش کنید

برای دسترسی به محتوای کامل، اپلیکیشن را دانلود کنید

می‌خواهید واژگان را مؤثرتر یاد بگیرید؟ اپلیکیشن DictoGo را دانلود کنید و از امکانات بیشتری برای حفظ و مرور واژگان لذت ببرید!

همین حالا DictoGo را دانلود کنید