parenthesized

[ایالات متحده]/pəˈrɛnθəsaɪzd/
[بریتانیا]/pəˈrɛnθəˌzaɪzd/
بسامد: خیلی زیاد

ترجمه

v. در پرانتز قرار دادن؛ به عنوان یک جمله اعتراضی وارد کردن؛ به عنوان یک درج رفتار کردن

عبارات و ترکیب‌ها

parenthesized text

متن پرانتزی

parenthesized numbers

اعداد پرانتزی

parenthesized statement

بیانیه پرانتزی

parenthesized expression

عبارت پرانتزی

parenthesized list

لیست پرانتزی

parenthesized comment

نظرات پرانتزی

parenthesized value

مقدار پرانتزی

parenthesized variable

متغیر پرانتزی

parenthesized clause

طرح پرانتزی

parenthesized function

تابع پرانتزی

جملات نمونه

the instructions were parenthesized for clarity.

دستورالعمل‌ها به منظور وضوح، داخل پرانتز قرار داده شده بودند.

she provided a parenthesized explanation of the term.

او توضیحی پرانتزی از این اصطلاح ارائه داد.

in the report, the data is parenthesized to highlight key points.

در گزارش، داده‌ها برای برجسته کردن نکات کلیدی، داخل پرانتز قرار داده شده‌اند.

the teacher asked us to read the parenthesized notes carefully.

معلم از ما خواست یادداشت‌های داخل پرانتز را با دقت بخوانیم.

he often uses parenthesized comments in his writing.

او اغلب از نظرات داخل پرانتز در نوشته‌های خود استفاده می‌کند.

the parenthesized examples helped me understand the concept.

مثال‌های داخل پرانتز به من کمک کردند تا مفهوم را درک کنم.

she added a parenthesized note to clarify her point.

او برای روشن کردن نظرش، یک یادداشت داخل پرانتز اضافه کرد.

parenthesized figures in the budget indicate estimated costs.

اعداد داخل پرانتز در بودجه نشان‌دهنده هزینه‌های تخمینی هستند.

in legal documents, parenthesized clauses are quite common.

در اسناد قانونی، بندهای داخل پرانتز بسیار رایج هستند.

he explained the theory with parenthesized references.

او نظریه را با ارجاعات داخل پرانتز توضیح داد.

واژه‌های پرکاربرد

لغات پرجستجو را کاوش کنید

برای دسترسی به محتوای کامل، اپلیکیشن را دانلود کنید

می‌خواهید واژگان را مؤثرتر یاد بگیرید؟ اپلیکیشن DictoGo را دانلود کنید و از امکانات بیشتری برای حفظ و مرور واژگان لذت ببرید!

همین حالا DictoGo را دانلود کنید