participants

[ایالات متحده]/pɑːˈtɪsəpənts/
[بریتانیا]/pɑːrˈtɪsəpənts/
بسامد: خیلی زیاد

ترجمه

n. افرادی که در چیزی شرکت می‌کنند
adj. درگیر در یک فعالیت خاص

عبارات و ترکیب‌ها

participants list

لیست شرکت‌کنندگان

participants feedback

بازخورد شرکت‌کنندگان

participants agreement

توافق شرکت‌کنندگان

participants role

نقش شرکت‌کنندگان

participants survey

نظرسنجی شرکت‌کنندگان

participants registration

ثبت‌نام شرکت‌کنندگان

participants engagement

مشارکت شرکت‌کنندگان

participants expectations

انتظارات شرکت‌کنندگان

participants selection

انتخاب شرکت‌کنندگان

participants meeting

جلسه شرکت‌کنندگان

جملات نمونه

the participants shared their ideas during the workshop.

شرکت‌کنندگان ایده‌های خود را در طول کارگاه به اشتراک گذاشتند.

all participants must register before the event.

همه شرکت‌کنندگان باید قبل از رویداد ثبت‌نام کنند.

participants will receive a certificate upon completion.

پس از اتمام، شرکت‌کنندگان گواهی دریافت خواهند کرد.

we encourage participants to ask questions.

ما شرکت‌کنندگان را تشویق می‌کنیم تا سؤال بپرسند.

the participants were enthusiastic about the project.

شرکت‌کنندگان در مورد پروژه بسیار مشتاق بودند.

participants need to bring their own materials.

شرکت‌کنندگان باید مواد خود را با خود بیاورند.

the number of participants exceeded our expectations.

تعداد شرکت‌کنندگان از انتظارات ما فراتر رفت.

participants were divided into small groups for discussion.

شرکت‌کنندگان برای بحث و گفتگو به گروه‌های کوچک تقسیم شدند.

feedback from participants is crucial for improvement.

بازخورد از شرکت‌کنندگان برای بهبود بسیار مهم است.

participants should arrive at least 15 minutes early.

شرکت‌کنندگان باید حداقل 15 دقیقه زودتر برسند.

واژه‌های پرکاربرد

لغات پرجستجو را کاوش کنید

برای دسترسی به محتوای کامل، اپلیکیشن را دانلود کنید

می‌خواهید واژگان را مؤثرتر یاد بگیرید؟ اپلیکیشن DictoGo را دانلود کنید و از امکانات بیشتری برای حفظ و مرور واژگان لذت ببرید!

همین حالا DictoGo را دانلود کنید