pashtuns

[ایالات متحده]/pʌʃˈtuːn/
[بریتانیا]/pæʃˈtuːn/
بسامد: خیلی زیاد

ترجمه

n. گروهی قومی متعلق به افغانستان و پاکستان، که به عنوان پشتون نیز شناخته می‌شود.

عبارات و ترکیب‌ها

the pashtuns

پشتون‌ها

pashtun culture

فرهنگ پشتون

pashtun heritage

میراث پشتون

pashtun people

مردم پشتون

pashtun language

زبان پشتو

pashtuns speak

پشتون‌ها صحبت می‌کنند

living pashtuns

پشتون‌های زنده

pashtun identity

هویت پشتون

pashtun community

جامعه پشتون

pashtun traditions

آد و رسوم پشتون

جملات نمونه

the pashtun people have a rich cultural heritage that spans centuries.

مردم پشتون دارای میراث فرهنگی غنی هستند که قرن‌ها طول کشیده است.

pashtun tribes have governed themselves through traditional councils for generations.

قبایل پشتون نسل‌هاست که خود را از طریق شورا‌های سنتی اداره کرده‌اند.

the pashtun code of honor, known as pashtunwali, shapes social interactions.

کد شرافت پشتون، که به نام پشتونوالی شناخته می‌شود، بر تعاملات اجتماعی تأثیر می‌گذارد.

pashtun hospitality requires that guests be treated with utmost respect.

میهمان‌نوازی پشتون‌ها مستلزم این است که با مهمانان با نهایت احترام رفتار شود.

many pashtun families maintain connections to their ancestral villages.

خانواده‌های پشتون بسیاری ارتباط خود را با روستاهای نیاکان خود حفظ می‌کنند.

pashtun communities often gather for celebrations and religious ceremonies.

جوامع پشتون اغلب برای جشن‌ها و مراسم مذهبی گرد هم می‌آیند.

the pashtun region has witnessed numerous historical conflicts and negotiations.

منطقه پشتون شاهد درگیری‌ها و مذاکرات تاریخی متعددی بوده است.

pashtun women have increasingly contributed to education and public life.

زنان پشتون به طور فزاینده‌ای در آموزش و زندگی عمومی مشارکت کرده‌اند.

young pashtun men traditionally learn farming and herding from their fathers.

مردان جوان پشتون به طور سنتی کشاورزی و دامداری را از پدران خود یاد می‌گیرند.

pashtun music and poetry reflect the mountainous landscape they inhabit.

موسیقی و شعر پشتون بازتابی از چشم‌انداز کوهستانی است که در آن زندگی می‌کنند.

the pashtun diaspora has established vibrant communities abroad.

پراکندگی پشتون‌ها جوامع پر جنب و جوش را در خارج از کشور ایجاد کرده‌اند.

pashtun resistance fighters played significant roles in various occupations.

مبارزان مقاومت پشتون نقش‌های مهمی در اشغال‌های مختلف ایفا کردند.

traditional pashtun clothing distinguishes different tribal affiliations.

لباس‌های سنتی پشتون نشان‌دهنده وابستگی‌های قبایلی مختلف است.

pashtun elders settle disputes according to long-established customs.

بزرگان پشتون بر اساس رسوم دیرینه اختلافات را حل و فصل می‌کنند.

واژه‌های پرکاربرد

لغات پرجستجو را کاوش کنید

برای دسترسی به محتوای کامل، اپلیکیشن را دانلود کنید

می‌خواهید واژگان را مؤثرتر یاد بگیرید؟ اپلیکیشن DictoGo را دانلود کنید و از امکانات بیشتری برای حفظ و مرور واژگان لذت ببرید!

همین حالا DictoGo را دانلود کنید