honor and integrity
افتخار و یکپارچگی
honor code
قانون شرافت
pride and honor
افتخار و غرور
honor the tradition
به سنت احترام بگذارید
great honor
افتخار بزرگ
in honor
به افتخار
in honor of
به افتخار...
have the honor
افتخار داشته باشید
your honor
جناب شما
sense of honor
حس شرافت
medal of honor
مدال افتخار
guest of honor
مهمان ویژه
honor roll
لیست افتخار
honor system
سیستم شرافت
maid of honor
خدمتکار عروس
honor guard
نگهبان افتخاری
word of honor
قول افتخاری
do honor
احترام بگذارید
was an honor to the profession.
افتخار برای حرفه بود.
the place of honor at the table.
جایگاه افتخار در میز.
They call that an honor to their collective.
آنها آن را به عنوان افتخاری برای جمع آنها می دانند.
the honor shown to a Nobel laureate.
افتخاری که به یک برنده جایزه نوبل نشان داده میشود.
Her Honor the Mayor.
خانم شهردار محترم.
did the honors at tea.
وظیفه افتخاری را در هنگام صرف چای انجام داد.
We demand that they honor this contract.
ما خواستار این هستیم که آنها این قرارداد را رعایت کنند.
a distinct honor and high privilege.
یک افتخار و امتیاز بسیار بزرگ.
honor a check; a store that honors all credit cards.
چک را قبول کند؛ فروشگاهی که همه کارتهای اعتباری را قبول میکند.
This is a time-honored custom.
این یک رسم دیرینه است.
I have the honor to present the governor.
افتخار دارم استاندار را معرفی کنم.
Honors are but chips to him.
افتخارات برای او فقط تراشههایی هستند.
Such a man is an honor to his country.
چنین مردی افتخاری برای کشورش است.
dirty an honored name
لکه دار کردن یک نام با افتخار
Aurae, honor is behind the press.
آورائه، افتخار پشت سر مطبوعات است.
a rare sense of honor; a rare friend.
حس کمیاب افتخار؛ یک دوست کمیاب.
a stain on his honor;
لکه ای بر افتخار او؛
count it an honor (to do sth.)
آن را افتخاری بدانید (برای انجام کاری).
honor and integrity
افتخار و یکپارچگی
honor code
قانون شرافت
pride and honor
افتخار و غرور
honor the tradition
به سنت احترام بگذارید
great honor
افتخار بزرگ
in honor
به افتخار
in honor of
به افتخار...
have the honor
افتخار داشته باشید
your honor
جناب شما
sense of honor
حس شرافت
medal of honor
مدال افتخار
guest of honor
مهمان ویژه
honor roll
لیست افتخار
honor system
سیستم شرافت
maid of honor
خدمتکار عروس
honor guard
نگهبان افتخاری
word of honor
قول افتخاری
do honor
احترام بگذارید
was an honor to the profession.
افتخار برای حرفه بود.
the place of honor at the table.
جایگاه افتخار در میز.
They call that an honor to their collective.
آنها آن را به عنوان افتخاری برای جمع آنها می دانند.
the honor shown to a Nobel laureate.
افتخاری که به یک برنده جایزه نوبل نشان داده میشود.
Her Honor the Mayor.
خانم شهردار محترم.
did the honors at tea.
وظیفه افتخاری را در هنگام صرف چای انجام داد.
We demand that they honor this contract.
ما خواستار این هستیم که آنها این قرارداد را رعایت کنند.
a distinct honor and high privilege.
یک افتخار و امتیاز بسیار بزرگ.
honor a check; a store that honors all credit cards.
چک را قبول کند؛ فروشگاهی که همه کارتهای اعتباری را قبول میکند.
This is a time-honored custom.
این یک رسم دیرینه است.
I have the honor to present the governor.
افتخار دارم استاندار را معرفی کنم.
Honors are but chips to him.
افتخارات برای او فقط تراشههایی هستند.
Such a man is an honor to his country.
چنین مردی افتخاری برای کشورش است.
dirty an honored name
لکه دار کردن یک نام با افتخار
Aurae, honor is behind the press.
آورائه، افتخار پشت سر مطبوعات است.
a rare sense of honor; a rare friend.
حس کمیاب افتخار؛ یک دوست کمیاب.
a stain on his honor;
لکه ای بر افتخار او؛
count it an honor (to do sth.)
آن را افتخاری بدانید (برای انجام کاری).
لغات پرجستجو را کاوش کنید
میخواهید واژگان را مؤثرتر یاد بگیرید؟ اپلیکیشن DictoGo را دانلود کنید و از امکانات بیشتری برای حفظ و مرور واژگان لذت ببرید!
همین حالا DictoGo را دانلود کنید