peripatetic

[ایالات متحده]/ˌperipəˈtetɪk/
[بریتانیا]/ˌperipəˈtetɪk/
بسامد: خیلی زیاد

ترجمه

adj. سفر از مکانی به مکان دیگر، به ویژه به عنوان معلمی که در چندین مدرسه کار می‌کند.
Word Forms

جملات نمونه

a peripatetic music teacher.

یک معلم موسیقی گردشی.

the peripatetic nature of military life.

طبیعت پریاپیتی زندگی نظامی.

peripatetic country preachers

واعظان دوره‌گرد روستایی

Accompanying the peripatetic Secretary of State on his shuttle diplomacy marathons,

همراه با وزیر امور خارجه پرسه زن در ماراتن دیپلماسی شاتل،

Her peripatetic lifestyle allows her to travel to different countries frequently.

سبک زندگی پرسه زنانه‌اش به او اجازه می‌دهد که اغلب به کشورهای مختلف سفر کند.

The peripatetic salesman visited multiple cities in a week.

بازاریاب دوره‌گرد در یک هفته از چندین شهر بازدید کرد.

The peripatetic nature of his job requires him to constantly be on the move.

ماهیت سفر محور شغلش مستلزم این است که او دائماً در حال حرکت باشد.

Their peripatetic journey led them through various landscapes and cultures.

سفر پرسه زنانه‌شان آن‌ها را از میان مناظر و فرهنگ‌های مختلف عبور داد.

The peripatetic artist drew inspiration from the different places he visited.

هنرمند دوره‌گرد از مکان‌های مختلفی که بازدید کرد الهام گرفت.

The peripatetic writer found it challenging to maintain a routine while constantly traveling.

نویسنده دوره‌گرد حفظ یک روال در حالی که دائماً در حال سفر کردن را چالش‌برانگیز یافت.

Peripatetic workers often have to adapt quickly to new environments.

کارگران دوره‌گرد اغلب باید به سرعت خود را با محیط‌های جدید تطبیق دهند.

Her peripatetic career in journalism took her to remote corners of the world.

شغل دوره‌گرد او در روزنامه‌نگاری او را به گوشه‌های دورافتاده جهان برد.

The peripatetic nature of his job means he rarely stays in one place for long.

ماهیت سفر محور شغلش به این معناست که او به ندرت زیاد در یک مکان می‌ماند.

Despite the challenges, she enjoys the peripatetic lifestyle of a travel blogger.

با وجود چالش‌ها، او از سبک زندگی پرسه زنانه‌ی یک وبلاگ‌نویس سفر لذت می‌برد.

نمونه‌های واقعی

Here the glib politician crying his legislative panaceas, and here the peripatetic Cheap-Jack holding aloft his quack cures for human ills.

در اینجا سیاستمدانِ خوش‌گویان که راه حل‌های قانون‌گذاری خود را فریاد می‌زنند، و در اینجا یک دست‌فروشِ دوره‌گرد که درمان‌های تقلبی خود را برای بیماری‌های انسان به نمایش می‌گذارد.

منبع: Lazy Person's Thoughts Journal

She had sometimes taken pupils in a peripatetic fashion, making them follow her about in the kitchen with their book or slate.

او گاهی اوقات در یک روش پرسه زن، شاگردانی می‌گرفت و آن‌ها را مجبور می‌کرد در آشپزخانه با کتاب یا تخته خود دنبالش بروند.

منبع: Middlemarch (Part Two)

After she and Jandali divorced in 1962, Joanne embarked on a dreamy and peripatetic life that her daughter, who grew up to become the acclaimed novelist Mona Simpson, would capture in her book Anywhere but Here.

پس از طلاق او و جاندالی در سال 1962، ژوان ازدواج با یک زندگی رویایی و پرسه زن شروع کرد که دخترش، که در نهایت به یک رمان‌نویس مشهور به نام مونا سیمپسون تبدیل شد، آن را در کتابش به نام «هر کجا به جز اینجا» به تصویر می‌کشید.

منبع: Steve Jobs Biography

واژه‌های پرکاربرد

لغات پرجستجو را کاوش کنید

برای دسترسی به محتوای کامل، اپلیکیشن را دانلود کنید

می‌خواهید واژگان را مؤثرتر یاد بگیرید؟ اپلیکیشن DictoGo را دانلود کنید و از امکانات بیشتری برای حفظ و مرور واژگان لذت ببرید!

همین حالا DictoGo را دانلود کنید