permission

[ایالات متحده]/pəˈmɪʃn/
[بریتانیا]/pərˈmɪʃn/
بسامد: خیلی زیاد

ترجمه

n. مجوز، اجازه، تأیید
Word Forms

عبارات و ترکیب‌ها

permission granted

مجوز داده شده

seek permission

درخواست اجازه

grant permission

اجازه دادن

obtain permission

کسب اجازه

request permission

درخواست اجازه

denied permission

رد اجازه

permission to access

اجازه دسترسی

permission to use

اجازه استفاده

without permission

بدون اجازه

with one's permission

با اجازه یک نفر

written permission

اجازه کتبی

ask for permission

درخواست اجازه

planning permission

مجوز برنامه ریزی

give permission

اجازه دادن

جملات نمونه

No permission to park!

پارک کردن مجاز نیست!

permission to publish copyright material.

مجوز انتشار مواد دارای حق نسخه‌برداری

permissions to reproduce copyright material.

مجوزهای بازتولید مواد دارای حق نسخه‌برداری

waiting for permission to prosecute my craft.

منتظر اجازه برای پیگردی صنعت خود هستم.

You have my permission to leave.

شما اجازه دارید از اینجا خارج شوید.

petition in writing for permission to ...

درخواست کتبی برای کسب اجازه...

was refused permission to smoke;

از اجازه سیگار کشیدن محروم شد.

I pray your permission to speak.

لطفاً اجازه صحبت کردن را بدهید.

With your permission I'll leave now.

با اجازه شما الان می‌روم.

couldn't get the time off; got permission to leave.

نتوانستم مرخصی بگیرم؛ اجازه رفتن را گرفتم.

How dare he use my office without permission?

او چه جسارتی دارد که بدون اجازه از دفتر من استفاده کند؟

You must ask permission if you want to leave early.

اگر می‌خواهید زودتر بروید، باید اجازه بگیرید.

The meeting will be held in the school hall, by permission of the headmaster.

جلسه در تالار مدرسه برگزار خواهد شد، با اجازه مدیر مدرسه.

The police had to get special permission to open up the grave.

پلیس باید اجازه ویژه ای برای باز کردن قبر کسب کرد.

Did he give you permission to take that?

آیا به شما اجازه برداشتن آن را داده است؟

I have obtained a written permission from the chairman.

من یک اجازه کتبی از رئیس دریافت کرده ام.

The article was reproduced by the special permission of the President.

این مقاله با اجازه ویژه رئیس جمهور بازتولید شد.

The children worried the necessary permission out of their father.

کودکان اجازه لازم را از پدرشان گرفتند.

نمونه‌های واقعی

" They have tacit permission, and probably also protection, "

آنها اجازه ضمنی و احتمالاً محافظت نیز دارند.

منبع: Time

I, Sirius Black, Harry Potter's godfather, hereby give him permission to visit Hogsmeade at weekends.

من، سیریوس بلک، پدرخوانده هری پاتر، بدین وسیله اجازه می‌دهم او در آخر هفته‌ها از هوگزمید بازدید کند.

منبع: Harry Potter and the Prisoner of Azkaban

Always wait for permission to feel accomplishment.

همیشه منتظر اجازه باشید تا احساس موفقیت کنید.

منبع: Rick and Morty Season 3 (Bilingual)

And I give you my permission to do that.

و من به شما اجازه می‌دهم آن را انجام دهید.

منبع: 2018 Best Hits Compilation

I need your permission to operate independently.

من به اجازه شما برای عملکرد مستقل نیاز دارم.

منبع: Movie trailer screening room

And who gave her permission for that?

و چه کسی به او اجازه آن را داد؟

منبع: The Vampire Diaries Season 2

Sire, do I have your permission to withdraw?

آقا، آیا اجازه دارم عقب‌نشینی کنم؟

منبع: New Concept English: Vocabulary On-the-Go, Book Three.

You have to ask for my father's permission.

شما باید از پدرم اجازه بگیرید.

منبع: Travel Across America

Give yourself permission to have an awful idea.

به خودتان اجازه دهید یک ایده وحشتناک داشته باشید.

منبع: Harvard Business Review

You need to give yourself permission to remember.

شما باید به خودتان اجازه دهید به یاد بیاورید.

منبع: American Horror Story: Season 2

واژه‌های پرکاربرد

لغات پرجستجو را کاوش کنید

برای دسترسی به محتوای کامل، اپلیکیشن را دانلود کنید

می‌خواهید واژگان را مؤثرتر یاد بگیرید؟ اپلیکیشن DictoGo را دانلود کنید و از امکانات بیشتری برای حفظ و مرور واژگان لذت ببرید!

همین حالا DictoGo را دانلود کنید