perspiration

[ایالات متحده]/pɜːspɪ'reɪʃ(ə)n/
[بریتانیا]/ˌpɝspə'reʃən/
بسامد: خیلی زیاد

ترجمه

n. عرق، عمل عرق کردن؛ فرآیند عرق کردن
Word Forms

عبارات و ترکیب‌ها

beads of perspiration

مهره‌های عرق

جملات نمونه

perspiration ran down his forehead.

تعریق از پیشانی‌اش سرازیر شد.

underarm perspiration; underarm deodorant.

تعریق زیر بغل؛ ضد تعریق زیر بغل.

One of the ways to dissipate perspiration is by convection.

یکی از راه‌های تبخیر عرق از طریق همرفت است.

there was a glisten of perspiration across her top lip.

رگه‌هایی از عرق روی لب بالایی او دیده می‌شد.

it causes perspiration and a speeded-up heartbeat.

این باعث تعریق و افزایش ضربان قلب می‌شود.

Perspiration clotted his hair.

تعریق موهایش را آغشته کرد.

a breeze cooled the mist of perspiration that had dampened her temples.

نسیمی خنک کننده مه تعریق را که پیشانی او را خیس کرده بود، دور کرد.

Diaphoretic (producing or increasing perspiration), antispasmodic, muscle relaxant, antipyretic, help to ripen measles, stopping diarrhea.

باعث تعریق (تولید یا افزایش تعریق)، ضد اسپاسم، شل کننده عضلات، ضد تب، کمک به رسیدن سرخک، توقف اسهال.

واژه‌های پرکاربرد

لغات پرجستجو را کاوش کنید

برای دسترسی به محتوای کامل، اپلیکیشن را دانلود کنید

می‌خواهید واژگان را مؤثرتر یاد بگیرید؟ اپلیکیشن DictoGo را دانلود کنید و از امکانات بیشتری برای حفظ و مرور واژگان لذت ببرید!

همین حالا DictoGo را دانلود کنید