pessimism

[ایالات متحده]/ˈpesɪmɪzəm/
[بریتانیا]/ˈpesɪmɪzəm/
بسامد: خیلی زیاد

ترجمه

n. بدبینی
Word Forms

جملات نمونه

He couldn't shake off the feeling of pessimism after the disappointing news.

او نتوانست احساس بدبینی را پس از اخبار ناامیدکننده از خود دور کند.

Her constant pessimism about the future was affecting her relationships.

بدبینی مداوم او نسبت به آینده بر روابطش تأثیر می گذاشت.

The pessimism in the room was palpable as the project deadline approached.

با نزدیک شدن به مهلت پروژه، بدبینی در اتاق محسوس بود.

Despite the pessimism surrounding the economy, some investors remain optimistic.

با وجود بدبینی پیرامون اقتصاد، برخی از سرمایه گذاران همچنان خوش بین هستند.

His pessimism clouded his judgment, leading to poor decision-making.

بدبینی او قضاوتش را مختل کرد و منجر به تصمیم گیری ضعیف شد.

The team's performance was hindered by a sense of pessimism among the members.

عملکرد تیم تحت تأثیر احساس بدبینی بین اعضا قرار گرفت.

She tried to combat her pessimism by practicing gratitude and positive thinking.

او سعی کرد بدبینی خود را با تمرین قدردانی و تفکر مثبت مقابله کند.

The constant stream of bad news only fueled his pessimism about the world.

جریان مداوم اخبار بد تنها سوخت بدبینی او نسبت به جهان را افزایش داد.

The novel explores themes of pessimism and despair in a post-apocalyptic world.

این رمان مضامین بدبینی و ناامیدی را در دنیایی پس از آخرالزمان بررسی می کند.

Her pessimism was so ingrained that she struggled to see any silver lining in the situation.

بدبینی او آنقدر ریشه داشت که برای دیدن هرگونه نکته مثبتی در این وضعیت تلاش می کرد.

واژه‌های پرکاربرد

لغات پرجستجو را کاوش کنید

برای دسترسی به محتوای کامل، اپلیکیشن را دانلود کنید

می‌خواهید واژگان را مؤثرتر یاد بگیرید؟ اپلیکیشن DictoGo را دانلود کنید و از امکانات بیشتری برای حفظ و مرور واژگان لذت ببرید!

همین حالا DictoGo را دانلود کنید