picturesquely

[ایالات متحده]/ˌpɪk.tʃərˈɛs.kli/
[بریتانیا]/ˌpɪk.tʃərˈɛs.kli/
بسامد: خیلی زیاد

ترجمه

adv. به گونه‌ای که بصری جذاب یا دلنشین باشد؛ به طور زنده یا بیانی

عبارات و ترکیب‌ها

picturesquely beautiful

زیبا و تماشایی

picturesquely quaint

دل‌انگیز و قدیمی

picturesquely situated

در مکانی زیبا و مناسب

picturesquely charming

جذاب و دوست‌داشتنی

picturesquely rural

روستایی و زیبا

picturesquely unique

منحصر به فرد و زیبا

picturesquely scenic

منظره‌ زیبایی

picturesquely lush

سبز و سرسبز

picturesquely vibrant

شاداب و پرجنب‌وجوش

picturesquely tranquil

آرام و باصفا

جملات نمونه

the village is picturesquely situated by the river.

دهکده به زیبایی در کنار رودخانه واقع شده است.

the mountains rise picturesquely against the clear blue sky.

کوه ها در برابر آسمان آبی روشن به زیبایی سر برآورده اند.

she painted the landscape picturesquely with vibrant colors.

او منظره را با رنگ های زنده به زیبایی نقاشی کرد.

the garden is picturesquely arranged with blooming flowers.

باغ با گل های شکوفه به زیبایی چیده شده است.

the old town is picturesquely preserved with cobblestone streets.

شهر قدیمی با خیابان های سنگفرش به زیبایی حفظ شده است.

the coastline is picturesquely dotted with colorful fishing boats.

خط ساحلی به زیبایی با قایق های ماهیگیری رنگارنگ پوشیده شده است.

the sunset was picturesquely reflected on the lake's surface.

غروب خورشید به زیبایی بر سطح دریاچه منعکس شد.

the festival was picturesquely celebrated with traditional costumes.

جشنواره به زیبایی با لباس های سنتی جشن گرفته شد.

the artist captured the scene picturesquely in her painting.

هنرمند صحنه را به زیبایی در نقاشی خود به تصویر کشید.

the countryside is picturesquely dotted with quaint cottages.

مناطق روستایی به زیبایی با کلبه های جذاب پوشیده شده است.

واژه‌های پرکاربرد

لغات پرجستجو را کاوش کنید

برای دسترسی به محتوای کامل، اپلیکیشن را دانلود کنید

می‌خواهید واژگان را مؤثرتر یاد بگیرید؟ اپلیکیشن DictoGo را دانلود کنید و از امکانات بیشتری برای حفظ و مرور واژگان لذت ببرید!

همین حالا DictoGo را دانلود کنید