piecemeal

[ایالات متحده]/ˈpiːsmiːl/
[بریتانیا]/ˈpiːsmiːl/
بسامد: خیلی زیاد

ترجمه

adv. به قطعات; به تدریج; کم کم
adj. انجام شده یا ساخته شده به قطعات; تدریجی; کم کم

عبارات و ترکیب‌ها

progressing piecemeal

در حال پیشرفت تدریجی

جملات نمونه

The project was completed piecemeal over several months.

پروژه به تدریج و در طول چند ماه تکمیل شد.

She piecemeal assembled the furniture by herself.

او به تنهایی و به تدریج مبلمان را مونتاژ کرد.

The company is making changes to its policies piecemeal.

شرکت به تدریج و به صورت پراکنده تغییراتی در سیاست‌های خود ایجاد می‌کند.

The team tackled the problem piecemeal, addressing one issue at a time.

تیم به تدریج و با رسیدگی به یک مشکل در هر زمان، با مشکل مقابله کرد.

The renovations to the house were done piecemeal, room by room.

بازسازی خانه به تدریج و اتاق به اتاق انجام شد.

He learned to cook piecemeal, trying out new recipes slowly.

او به تدریج یاد گرفت آشپزی کند و به آرامی دستور العمل‌های جدید را امتحان کرد.

The budget was allocated piecemeal, with funds going to different departments sporadically.

بودجه به صورت پراکنده و نامنظم به بخش‌های مختلف اختصاص یافت.

The book was written piecemeal, with chapters added as the author completed them.

کتاب به تدریج نوشته شد و فصل‌ها با تکمیل آنها اضافه شدند.

The legislation was passed piecemeal, with amendments made along the way.

قانون‌گذاری به تدریج و با اعمال تغییرات در طول مسیر تصویب شد.

She tackled the massive project piecemeal, breaking it down into smaller tasks.

او پروژه بزرگ را به تدریج و با شکستن آن به وظایف کوچکتر، حل کرد.

واژه‌های پرکاربرد

لغات پرجستجو را کاوش کنید

برای دسترسی به محتوای کامل، اپلیکیشن را دانلود کنید

می‌خواهید واژگان را مؤثرتر یاد بگیرید؟ اپلیکیشن DictoGo را دانلود کنید و از امکانات بیشتری برای حفظ و مرور واژگان لذت ببرید!

همین حالا DictoGo را دانلود کنید