progressing piecemeal
در حال پیشرفت تدریجی
The project was completed piecemeal over several months.
پروژه به تدریج و در طول چند ماه تکمیل شد.
She piecemeal assembled the furniture by herself.
او به تنهایی و به تدریج مبلمان را مونتاژ کرد.
The company is making changes to its policies piecemeal.
شرکت به تدریج و به صورت پراکنده تغییراتی در سیاستهای خود ایجاد میکند.
The team tackled the problem piecemeal, addressing one issue at a time.
تیم به تدریج و با رسیدگی به یک مشکل در هر زمان، با مشکل مقابله کرد.
The renovations to the house were done piecemeal, room by room.
بازسازی خانه به تدریج و اتاق به اتاق انجام شد.
He learned to cook piecemeal, trying out new recipes slowly.
او به تدریج یاد گرفت آشپزی کند و به آرامی دستور العملهای جدید را امتحان کرد.
The budget was allocated piecemeal, with funds going to different departments sporadically.
بودجه به صورت پراکنده و نامنظم به بخشهای مختلف اختصاص یافت.
The book was written piecemeal, with chapters added as the author completed them.
کتاب به تدریج نوشته شد و فصلها با تکمیل آنها اضافه شدند.
The legislation was passed piecemeal, with amendments made along the way.
قانونگذاری به تدریج و با اعمال تغییرات در طول مسیر تصویب شد.
She tackled the massive project piecemeal, breaking it down into smaller tasks.
او پروژه بزرگ را به تدریج و با شکستن آن به وظایف کوچکتر، حل کرد.
progressing piecemeal
در حال پیشرفت تدریجی
The project was completed piecemeal over several months.
پروژه به تدریج و در طول چند ماه تکمیل شد.
She piecemeal assembled the furniture by herself.
او به تنهایی و به تدریج مبلمان را مونتاژ کرد.
The company is making changes to its policies piecemeal.
شرکت به تدریج و به صورت پراکنده تغییراتی در سیاستهای خود ایجاد میکند.
The team tackled the problem piecemeal, addressing one issue at a time.
تیم به تدریج و با رسیدگی به یک مشکل در هر زمان، با مشکل مقابله کرد.
The renovations to the house were done piecemeal, room by room.
بازسازی خانه به تدریج و اتاق به اتاق انجام شد.
He learned to cook piecemeal, trying out new recipes slowly.
او به تدریج یاد گرفت آشپزی کند و به آرامی دستور العملهای جدید را امتحان کرد.
The budget was allocated piecemeal, with funds going to different departments sporadically.
بودجه به صورت پراکنده و نامنظم به بخشهای مختلف اختصاص یافت.
The book was written piecemeal, with chapters added as the author completed them.
کتاب به تدریج نوشته شد و فصلها با تکمیل آنها اضافه شدند.
The legislation was passed piecemeal, with amendments made along the way.
قانونگذاری به تدریج و با اعمال تغییرات در طول مسیر تصویب شد.
She tackled the massive project piecemeal, breaking it down into smaller tasks.
او پروژه بزرگ را به تدریج و با شکستن آن به وظایف کوچکتر، حل کرد.
لغات پرجستجو را کاوش کنید
میخواهید واژگان را مؤثرتر یاد بگیرید؟ اپلیکیشن DictoGo را دانلود کنید و از امکانات بیشتری برای حفظ و مرور واژگان لذت ببرید!
همین حالا DictoGo را دانلود کنید