pietistic

[ایالات متحده]/ˌpaɪəˈtɪstɪk/
[بریتانیا]/ˌpaɪəˈtɪstɪk/
بسامد: خیلی زیاد

ترجمه

adj. مربوط به پیته‌ایسم; متدین یا مذهبی جدی

عبارات و ترکیب‌ها

pietistic beliefs

اعتقادات پیروزی

pietistic movement

جنبش پیروزی

pietistic literature

ادبیات پیروزی

pietistic practices

اعمال پیروزی

pietistic traditions

رسوم و سنت‌های پیروزی

pietistic values

ارزش‌های پیروزی

pietistic emphasis

تاکید پیروزی

pietistic faith

ایمان پیروزی

pietistic community

جامعه پیروزی

pietistic reform

اصلاح پیروزی

جملات نمونه

his pietistic views often influenced his writing.

دیدگاه‌های pietistic او اغلب بر نوشتن او تأثیر می‌گذاشت.

the pietistic movement emphasized personal faith.

جنبش pietistic بر ایمان شخصی تأکید داشت.

she approached the subject with a pietistic attitude.

او با نگرش pietistic به موضوع نزدیک شد.

many found his pietistic expressions to be uplifting.

بسیاری عبارات pietistic او را دلگرم‌کننده یافتند.

the church had a pietistic tradition that shaped its community.

کلیسای دارای یک سنت pietistic بود که جامعه آن را شکل داد.

her pietistic nature made her a devoted volunteer.

طبیعت pietistic او باعث شد یک داوطلب فداکار باشد.

he often criticized the pietistic tendencies in modern society.

او اغلب تمایلات pietistic در جامعه مدرن را مورد انتقاد قرار می‌داد.

the pietistic beliefs of the group were evident in their actions.

اعتقادات pietistic گروه در اقدامات آنها آشکار بود.

her pietistic reflections were shared during the meeting.

بازتاب‌های pietistic او در طول جلسه به اشتراک گذاشته شد.

the author explores pietistic themes in his latest book.

نویسنده مضامین pietistic را در آخرین کتاب خود بررسی می‌کند.

واژه‌های پرکاربرد

لغات پرجستجو را کاوش کنید

برای دسترسی به محتوای کامل، اپلیکیشن را دانلود کنید

می‌خواهید واژگان را مؤثرتر یاد بگیرید؟ اپلیکیشن DictoGo را دانلود کنید و از امکانات بیشتری برای حفظ و مرور واژگان لذت ببرید!

همین حالا DictoGo را دانلود کنید