piggish

[ایالات متحده]/ˈpɪɡɪʃ/
[بریتانیا]/ˈpɪɡɪʃ/
بسامد: خیلی زیاد

ترجمه

adj. حریص; خوک‌صفت; مانند یک خوک; کثیف

عبارات و ترکیب‌ها

piggish behavior

رفتار شبیه خوک

piggish attitude

نگاه شبیه خوک

piggish eating

خوردن شبیه خوک

piggish habits

عادت های شبیه خوک

piggish nature

طبع شبیه خوک

piggish tendencies

گرایش های شبیه خوک

piggish indulgence

ولخرجی شبیه خوک

piggish delight

لذت شبیه خوک

piggish feast

جشن شبیه خوک

piggish greed

حرص و آز شبیه خوک

جملات نمونه

his piggish behavior at the buffet was embarrassing.

رفتار خوک‌مانند او در بافکت شرم‌آور بود.

she called him piggish for taking the last slice of pizza.

او او را به خاطر برداشتن آخرین تکه پیتزا، خوک‌مانند نامید.

his piggish attitude towards money made him unpopular.

نگاه او به پول به عنوان یک خوک‌مانند باعث شد او غیر محبوب شود.

they criticized her piggish eating habits.

آنها عادات غذایی خوک‌مانند او را مورد انتقاد قرار دادند.

his piggish laughter filled the room.

خنده‌های خوک‌مانند او اتاق را پر کرد.

the piggish way he hoarded snacks annoyed everyone.

روش خوک‌مانند او در جمع‌آوری میان‌وعده‌ها همه را آزار می‌داد.

she was often described as piggish for her excessive shopping.

او اغلب به خاطر خرید بیش از حدش به عنوان خوک‌مانند توصیف می‌شد.

his piggish remarks about food were uncalled for.

اظهارات خوک‌مانند او در مورد غذا بی‌مورد بود.

the piggish dog gobbled up the treats.

سگ خوک‌مانند با ولع خوراکی‌ها را خورد.

she felt guilty for her piggish consumption of resources.

او به خاطر مصرف بیش از حد منابعش احساس گناه می‌کرد.

واژه‌های پرکاربرد

لغات پرجستجو را کاوش کنید

برای دسترسی به محتوای کامل، اپلیکیشن را دانلود کنید

می‌خواهید واژگان را مؤثرتر یاد بگیرید؟ اپلیکیشن DictoGo را دانلود کنید و از امکانات بیشتری برای حفظ و مرور واژگان لذت ببرید!

همین حالا DictoGo را دانلود کنید