stingy

[ایالات متحده]/ˈstɪndʒi/
[بریتانیا]/ˈstɪndʒi/
بسامد: خیلی زیاد

ترجمه

adj. ناپسند برای صرف کردن یا دادن، بخیل، تنگ‌نظر
Comparative: بخیل‌تر، superlative: بخیل‌ترین

جملات نمونه

a stingy meal; stingy with details about the past.

یک وعده غذایی بخیل؛ بخیل در مورد جزئیات گذشته.

his employer is stingy and idle.

کارفرمای او خسیس و تنبل است.

tense piano strings. See also Synonyms at stingy

سیم‌های پیانو تنیده. همچنین به مترادف‌ها در stingy مراجعه کنید.

a proximate neighborhood. See also Synonyms at complete ,familiar ,stingy far

یک محله نزدیک. همچنین به مترادف‌ها در کامل، آشنا، خسیس، دور توجه کنید.

a fond and openhanded grandfather. See also Synonyms at broad-minded stingy

پدربزرگی مهربان و سخاوتمند. همچنین به مترادف‌ها در broad-minded stingy مراجعه کنید.

he was generous and hospitable in contrast to his stingy and penurious wife.

او سخاوتمند و مهمان‌نواز بود در مقابل همسر خود که بخیل و تنگدست بود.

After the death of his stingy wife, Edward loosened up a great deal.

پس از مرگ همسر خسیسش، ادوارد بسیار زیاد شل شد.

نمونه‌های واقعی

The Tories were the stingiest, promising just an additional 3bn pounds.

حزب محافظه کار بخیل ترین بودند و فقط وعده افزایش 3 میلیارد پوند را دادند.

منبع: The Economist (Summary)

Maybe she was the stingiest woman.

شاید او بخیل ترین زن بود.

منبع: 101 Children's English Stories

Don't be stingy with the Mayo.

در استفاده از مایه ژرمانی خجالت نکشید.

منبع: The New Yorker (video edition)

Others words with the same meaning are miserly and stingy.

سایر کلماتی که معنی یکسانی دارند عبارتند از خسیس و بخیل.

منبع: VOA Special December 2018 Collection

Do you know someone who stingy?

آیا کسی را می شناسید که بخیل باشد؟

منبع: Sara's British English class

The stingy old man won't give any money to charity.

آن مرد پیر بخیل هیچ پولی به خیریه نمی دهد.

منبع: Lai Shixiong Advanced English Vocabulary 3500

In it we see old Ebenezer Scrooge, rich, cross, and stingy.

در آنجا ما ایبینه زر اسکروچ پیر، ثروتمند، عصبانی و بخیل را می بینیم.

منبع: American Elementary School English 4

He's really stingy and thinks twice before buying a bottle of wine.

او واقعاً بخیل است و قبل از خرید یک بطری شراب دو بار فکر می کند.

منبع: Sara's British English class

My boyfriend is very stingy. The hotel where we stayed was cheap and nasty. I wouldn't recommend it.

دوست پسر من خیلی بخیل است. هتلی که در آن اقامت کردیم ارزان و زننده بود. من آن را توصیه نمی کنم.

منبع: BBC Authentic English

But to build it, a weak and stingy state had to rely on brutality.

اما برای ساختن آن، یک کشور ضعیف و بخیل مجبور به تکیه بر خشونت بود.

منبع: The Economist (Summary)

واژه‌های پرکاربرد

لغات پرجستجو را کاوش کنید

برای دسترسی به محتوای کامل، اپلیکیشن را دانلود کنید

می‌خواهید واژگان را مؤثرتر یاد بگیرید؟ اپلیکیشن DictoGo را دانلود کنید و از امکانات بیشتری برای حفظ و مرور واژگان لذت ببرید!

همین حالا DictoGo را دانلود کنید