pile

[ایالات متحده]/paɪl/
[بریتانیا]/paɪl/
بسامد: خیلی زیاد

ترجمه

n. مقدار زیادی از چیزی که یکی بر روی دیگری قرار گرفته است؛ گروهی از ساختمان‌ها
vt. جمع‌آوری کردن؛ میخ‌ها را کوبیدن
vi. جمع‌آوری کردن؛ گردآوری کردن؛ ازدحام کردن.
Word Forms
قسمت سوم فعلpiled
جمعpiles
شکل سوم شخص مفردpiles
صفت یا فعل حال استمراریpiling
زمان گذشتهpiled

عبارات و ترکیب‌ها

pile of books

توده کتاب

pile of leaves

توده برگ

pile of rocks

توده سنگ

pile foundation

پی با ستون

a pile of

توده ای از

pile in

توده در

pile up

انباشته کردن

bored pile

انبوه خسته کننده

concrete pile

خاربتن

pipe pile

توده لوله

pile on

اضافه کردن

pile driving

تراکم خاک با استفاده از چکش

pile shaft

شفت توده

pile cap

سرپوش ستونی

sheet pile

توده ورق

pile driver

چکش رانشی

composite pile

خار کامپوزیتی

foundation pile

توده پی

pile tip

سر توده

tubular pile

توده لوله ای

compaction pile

خاک فشرده

pile head

سر توده

steel pipe pile

توده لوله فولادی

جملات نمونه

a pile of trouble.

توده ای از مشکلات

a disorderly pile of books.

یک دسته نامرتب از کتاب‌ها

a pile of overblown saplings.

انباری از نهال‌های اغراق‌آمیز

to pile a cart with straw

برای انباشتن گاری با کاه

a disorderly pile of clothes.

یک دسته نامرتب از لباس‌ها

a pile of cast-off clothes.

یک دسته لباس دست دوم.

the growing pile of work.

توده رو به رشدی از کار.

a massive pile-up of data.

انباشته شدن داده‌ها به میزان زیاد

Pile Pelion upon Ossa

پلیون و آس را روی هم انباشته کنید

pile into a bus; pile out of a car.

وارد اتوبوس شوید؛ از ماشین پیاده شوید

piles of dirty laundry.

توده های لباس های کثیف

an odoriferous pile of fish remains.

توده ای از بقایای ماهی با بوی نامطبوع

she was rooting through a pile of papers.

او در حال جست و جو در میان توده ای از کاغذها بود.

made an optimistic attack on the pile of paperwork.

حمله خوش‌بینانه به توده کاغذ انجام داد.

a motorway pile-up in thick fog.

تصادف زنجیره‌ای در اتوبان در مه غلیظ

made their pile in the commodities market.

ثروت خود را در بازار کالاها به دست آوردند.

piled the table with books.

میز را با کتاب پر کرد.

The garbage was piled sky-high.

زباله‌ها به شدت انباشته شده بودند.

نمونه‌های واقعی

He pretended to be straightening the cushion pile.

او وانمود کرد که در حال مرتب کردن توده بالش‌ها است.

منبع: 5. Harry Potter and the Order of the Phoenix

He has a pile of work to do.

او انبوهی از کار برای انجام دادن دارد.

منبع: New Concept English: Vocabulary On-the-Go, Book 2.

All humanity could be piled up on a small Pacific islet.

تمام بشریت را می‌توان روی یک جزیره کوچک در اقیانوس آرام انباشته کرد.

منبع: The Little Prince

Oh. You mean a pile of dust?

اوه. منظورتان یک توده گرد و غبار است؟

منبع: Sherlock Holmes: The Basic Deduction Method Season 2

Yes, but so much work piles up.

بله، اما حجم زیادی از کار انباشته می‌شود.

منبع: Yes, Minister Season 2

I had that in my " maybe" pile.

من آن را در دسته احتمالی خود قرار داده بودم.

منبع: Modern Family - Season 10

Let's review the squelch pile, Phil.

بیایید دسته صداهای خفه را بررسی کنیم، فیل.

منبع: Modern Family - Season 03

Hailing the snow, piled white and deep.

با استقبال از برف، سفید و عمیق انباشته شده.

منبع: UK original primary school Chinese language class

And every day, every resident literally leaves behind a pile a garbage.

و هر روز، هر ساکنی به طور واقعی یک توده زباله پشت سر می‌گذارد.

منبع: VOA Standard July 2015 Collection

Fallen leaves have been piled up near the trees.

برگ‌های ریخته شده در نزدیکی درختان انباشته شده‌اند.

منبع: New TOEIC Listening Essential Memorization in 19 Days

واژه‌های پرکاربرد

لغات پرجستجو را کاوش کنید

برای دسترسی به محتوای کامل، اپلیکیشن را دانلود کنید

می‌خواهید واژگان را مؤثرتر یاد بگیرید؟ اپلیکیشن DictoGo را دانلود کنید و از امکانات بیشتری برای حفظ و مرور واژگان لذت ببرید!

همین حالا DictoGo را دانلود کنید