pinches of salt
مقدار کمی نمک
pinches of spice
مقدار کمی ادویه
pinches of sugar
مقدار کمی شکر
pinches of pepper
مقدار کمی فلفل
pinches of herbs
مقدار کمی سبدیجات
pinches of cheese
مقدار کمی پنیر
pinches of garlic
مقدار کمی سیر
pinches of cinnamon
مقدار کمی دارچین
pinches of seasoning
مقدار کمی طعم دهنده
pinches of chili
مقدار کمی فلفل چیلی
she pinches the fabric to test its quality.
او پارچه را فشار میدهد تا کیفیت آن را آزمایش کند.
he pinches his nose to avoid the bad smell.
او بینی خود را فشار میدهد تا از بوی بد اجتناب کند.
the chef pinches salt into the dish for flavor.
سرآشپز نمک را برای طعم به غذا اضافه میکند.
she pinches her cheeks to make them rosy.
او گونههای خود را فشار میدهد تا آنها را گلگون کند.
he pinches the bridge of his nose to relieve stress.
او پل بینی خود را فشار میدهد تا استرس را کاهش دهد.
they pinches their pennies to save money.
آنها برای صرفهجویی در پول، سکههای خود را فشار میدهند.
she pinches the dough to shape the pastry.
او خمیر را فشار میدهد تا شیرینی را شکل دهد.
the child pinches his brother playfully.
کودک به طور بازیگانه برادرش را فشار میدهد.
he pinches the picture to zoom in.
او عکس را فشار میدهد تا بزرگنمایی کند.
she pinches the sides of the paper to fold it neatly.
او لبههای کاغذ را فشار میدهد تا آن را به طور مرتب تا کند.
pinches of salt
مقدار کمی نمک
pinches of spice
مقدار کمی ادویه
pinches of sugar
مقدار کمی شکر
pinches of pepper
مقدار کمی فلفل
pinches of herbs
مقدار کمی سبدیجات
pinches of cheese
مقدار کمی پنیر
pinches of garlic
مقدار کمی سیر
pinches of cinnamon
مقدار کمی دارچین
pinches of seasoning
مقدار کمی طعم دهنده
pinches of chili
مقدار کمی فلفل چیلی
she pinches the fabric to test its quality.
او پارچه را فشار میدهد تا کیفیت آن را آزمایش کند.
he pinches his nose to avoid the bad smell.
او بینی خود را فشار میدهد تا از بوی بد اجتناب کند.
the chef pinches salt into the dish for flavor.
سرآشپز نمک را برای طعم به غذا اضافه میکند.
she pinches her cheeks to make them rosy.
او گونههای خود را فشار میدهد تا آنها را گلگون کند.
he pinches the bridge of his nose to relieve stress.
او پل بینی خود را فشار میدهد تا استرس را کاهش دهد.
they pinches their pennies to save money.
آنها برای صرفهجویی در پول، سکههای خود را فشار میدهند.
she pinches the dough to shape the pastry.
او خمیر را فشار میدهد تا شیرینی را شکل دهد.
the child pinches his brother playfully.
کودک به طور بازیگانه برادرش را فشار میدهد.
he pinches the picture to zoom in.
او عکس را فشار میدهد تا بزرگنمایی کند.
she pinches the sides of the paper to fold it neatly.
او لبههای کاغذ را فشار میدهد تا آن را به طور مرتب تا کند.
لغات پرجستجو را کاوش کنید
میخواهید واژگان را مؤثرتر یاد بگیرید؟ اپلیکیشن DictoGo را دانلود کنید و از امکانات بیشتری برای حفظ و مرور واژگان لذت ببرید!
همین حالا DictoGo را دانلود کنید