pinches

[ایالات متحده]/pɪnʧɪz/
[بریتانیا]/pɪnʧɪz/
بسامد: خیلی زیاد

ترجمه

v. شخص سوم مفرد از pinch; بازداشت کردن; دزدیدن; ایجاد مشکل مالی

عبارات و ترکیب‌ها

pinches of salt

مقدار کمی نمک

pinches of spice

مقدار کمی ادویه

pinches of sugar

مقدار کمی شکر

pinches of pepper

مقدار کمی فلفل

pinches of herbs

مقدار کمی سبدیجات

pinches of cheese

مقدار کمی پنیر

pinches of garlic

مقدار کمی سیر

pinches of cinnamon

مقدار کمی دارچین

pinches of seasoning

مقدار کمی طعم دهنده

pinches of chili

مقدار کمی فلفل چیلی

جملات نمونه

she pinches the fabric to test its quality.

او پارچه را فشار می‌دهد تا کیفیت آن را آزمایش کند.

he pinches his nose to avoid the bad smell.

او بینی خود را فشار می‌دهد تا از بوی بد اجتناب کند.

the chef pinches salt into the dish for flavor.

سرآشپز نمک را برای طعم به غذا اضافه می‌کند.

she pinches her cheeks to make them rosy.

او گونه‌های خود را فشار می‌دهد تا آن‌ها را گلگون کند.

he pinches the bridge of his nose to relieve stress.

او پل بینی خود را فشار می‌دهد تا استرس را کاهش دهد.

they pinches their pennies to save money.

آن‌ها برای صرفه‌جویی در پول، سکه‌های خود را فشار می‌دهند.

she pinches the dough to shape the pastry.

او خمیر را فشار می‌دهد تا شیرینی را شکل دهد.

the child pinches his brother playfully.

کودک به طور بازیگانه برادرش را فشار می‌دهد.

he pinches the picture to zoom in.

او عکس را فشار می‌دهد تا بزرگنمایی کند.

she pinches the sides of the paper to fold it neatly.

او لبه‌های کاغذ را فشار می‌دهد تا آن را به طور مرتب تا کند.

واژه‌های پرکاربرد

لغات پرجستجو را کاوش کنید

برای دسترسی به محتوای کامل، اپلیکیشن را دانلود کنید

می‌خواهید واژگان را مؤثرتر یاد بگیرید؟ اپلیکیشن DictoGo را دانلود کنید و از امکانات بیشتری برای حفظ و مرور واژگان لذت ببرید!

همین حالا DictoGo را دانلود کنید