pinkened

[ایالات متحده]/[ˈpɪŋ.kɪnd]/
[بریتانیا]/[ˈpɪŋ.kɪnd]/

ترجمه

adj. چرخیده به رنگ صورتی یا قرمز.
v. صورتی یا قرمز شدن.
adv. با رنگ صورتی یا قرمز.

عبارات و ترکیب‌ها

pinkened cheeks

گردنگیش‌های صورتی

slightly pinkened

کمی صورتی‌تر شده

pinkened sky

آسمان صورتی

pinkening light

نور صورتی‌تر شده

pinkened lips

شفت‌های صورتی

pinkened glow

چراغ صورتی

pinkened horizon

افق صورتی

pinkened fingers

انگشتان صورتی

pinkened skin

پوست صورتی

pinkening sunset

غروب خورشید صورتی‌تر شده

جملات نمونه

the sunset pinkened the clouds with a soft glow.

گردوهای آسمان توسط غروب خورشید با یک نور نرم صورتی رنگ شدند.

her cheeks pinkened with embarrassment at his compliment.

چهارچوب چشمان او به دلیل تعریف او صورتی شد.

the delicate fabric was pinkened with subtle floral patterns.

پارچه نرم با الگوهای گیاهی نرمی صورتی رنگ شد.

the child's nose pinkened in the cold winter air.

نای نوزاد در هوای سرد زمستان صورتی شد.

the artist pinkened the canvas with watercolor washes.

هنرمند با رنگ‌های آبیاری، کanvas را صورتی رنگ کرد.

the rose petals were beautifully pinkened by the morning sun.

پرچه گل‌ها توسط خورشید صبح به زیبایی صورتی رنگ شدند.

the snow pinkened by the setting sun was a breathtaking sight.

برف توسط غروب خورشید صورتی رنگ شد که یک نمایش بی‌نظیر بود.

she pinkened her lips with a sheer berry lipstick.

او چرخه‌های خود را با یک لیپ‌استیک مọngی صورتی رنگ کرد.

the leaves pinkened as autumn approached.

برگ‌ها وقتی پاییز نزدیک می‌شد صورتی رنگ می‌شدند.

the ice rink pinkened under the stage lights.

آیس رینک زیر نورهای صحنه صورتی رنگ شد.

the sky pinkened dramatically during the tropical storm.

آسمان در طول بارش گرما در طوفان گرما به طور محسوسی صورتی رنگ شد.

واژه‌های پرکاربرد

لغات پرجستجو را کاوش کنید

برای دسترسی به محتوای کامل، اپلیکیشن را دانلود کنید

می‌خواهید واژگان را مؤثرتر یاد بگیرید؟ اپلیکیشن DictoGo را دانلود کنید و از امکانات بیشتری برای حفظ و مرور واژگان لذت ببرید!

همین حالا DictoGo را دانلود کنید