pioneering

[ایالات متحده]/ˌpaɪə'nɪrɪŋ/
بسامد: خیلی زیاد

ترجمه

adj. نوآورانه، پیشتاز.
Word Forms
صفت یا فعل حال استمراریpioneering

عبارات و ترکیب‌ها

pioneering spirit

روح پیشگامی

جملات نمونه

his pioneering work on consciousness.

کار پیشگامانه او در مورد آگاهی.

pioneering ventures into little-known waters.

ماجراجویی‌های پیشگامانه در آب‌های کمتر شناخته شده.

critique followed hot on the heels of this pioneering work.

انتقاد بلافاصله پس از این اثر پیشگامانه دنبال شد.

The Radiolaria pavilion aimed to define a complex, self-supporting structure that could demonstrate and test this pioneering construction technique.

نمایشگاه رادیولاریا هدف آن تعریف یک سازه پیچیده و خود نگهدارنده بود که بتواند این تکنیک ساختمانی پیشگامانه را نشان داده و آزمایش کند.

Rover Epaulettes is the first step to the progressive training of Rover Section.Knotting, Campcraft, Pioneering, Backwoods Cooking and First Aid are the major contents of the traditional scoutcraft.

اپوله روور اولین گام در جهت آموزش مترقی Rover Section است. گره زدن، مهارت‌های کمپ، پیشگویی، آشپزی در طبیعت و کمک‌های اولیه محتوای اصلی مهارت‌های پیشاهنگی سنتی هستند.

With the flag of the enterprise,s spirits—be united,realistic, effortful and progressive leading, Huachen is pioneering the future constantly and bravely.

با پرچم ارواح شرکت - متحد، واقع بین، پر تلاش و پیشرو، هوآچن به طور مداوم و شجاعانه آینده را پیشگامی می کند.

واژه‌های پرکاربرد

لغات پرجستجو را کاوش کنید

برای دسترسی به محتوای کامل، اپلیکیشن را دانلود کنید

می‌خواهید واژگان را مؤثرتر یاد بگیرید؟ اپلیکیشن DictoGo را دانلود کنید و از امکانات بیشتری برای حفظ و مرور واژگان لذت ببرید!

همین حالا DictoGo را دانلود کنید