elevator pitch
معرفهی سریع
pitch in
شرکت کردن
perfect pitch
صدای بینقص
sales pitch
ارائه فروش
pitch black
سیاهی مطلق
pitch a tent
چادر زدن
tar pitch
قطران
coal tar pitch
قطران زغال سنگ
pitch on
شروع به انجام دادن
pitch angle
زاویه پرتاب
variable pitch
گام متغیر
pitch diameter
قطر محیطی
pitch control
کنترل پرتاب
screw pitch
گام رزوه
pitch point
نقطه پرتاب
petroleum pitch
قطران نفتی
football pitch
زمین فوتبال
pitch period
دوره تناوب
at fever pitch
در اوج هیجان
pitch circle
دایره پرتاب
pitch curve
منحنی پرتاب
fixed pitch
گام ثابت
fever pitch
حداکثر هیجان
thread pitch
گام رزوه
the pitch was a mudbath.
زمین بازی به باتلاق تبدیل شده بود.
the pitch of an arch.
دامنه یک قوس.
a pitch of low bounce.
یک قوس با پرش کم
a pitcher of water.
یک پارچ آب.
They that touch pitch will be defiled.
کسانی که به قیر دست بزنند، نجس خواهند شد.
The ruelle were in pitch-darkness.
کوچه ها در تاریکی مطلق بودند.
He was pitching the ball.
او داشت توپ را پرتاب می کرد.
pitched a tent; pitch camp.
چادر زد؛ کمپ زد.
The pitcher wound up and fired.
پرتاب کننده، آماده شد و شلیک کرد.
the football crowd was at fever pitch .
جمعیت فوتبال در اوج هیجان بود.
he brought the machine to a high pitch of development.
او دستگاه را به سطح بالایی از توسعه رساند.
rousing herself to a pitch of indignation.
او خود را به اوج خشم رساند.
she pitched forward into blackness.
او به سمت جلو افتاد و در تاریکی فرو رفت.
we pitched camp for the night.
ما کمپ را برای شب برپا کردیم.
the ravine pitches down to the creek.
دره به سمت نهر شیب دارد.
the ship pitched and rolled.
کشتی به جلو و عقب مایل بود و می چرخید.
elevator pitch
معرفهی سریع
pitch in
شرکت کردن
perfect pitch
صدای بینقص
sales pitch
ارائه فروش
pitch black
سیاهی مطلق
pitch a tent
چادر زدن
tar pitch
قطران
coal tar pitch
قطران زغال سنگ
pitch on
شروع به انجام دادن
pitch angle
زاویه پرتاب
variable pitch
گام متغیر
pitch diameter
قطر محیطی
pitch control
کنترل پرتاب
screw pitch
گام رزوه
pitch point
نقطه پرتاب
petroleum pitch
قطران نفتی
football pitch
زمین فوتبال
pitch period
دوره تناوب
at fever pitch
در اوج هیجان
pitch circle
دایره پرتاب
pitch curve
منحنی پرتاب
fixed pitch
گام ثابت
fever pitch
حداکثر هیجان
thread pitch
گام رزوه
the pitch was a mudbath.
زمین بازی به باتلاق تبدیل شده بود.
the pitch of an arch.
دامنه یک قوس.
a pitch of low bounce.
یک قوس با پرش کم
a pitcher of water.
یک پارچ آب.
They that touch pitch will be defiled.
کسانی که به قیر دست بزنند، نجس خواهند شد.
The ruelle were in pitch-darkness.
کوچه ها در تاریکی مطلق بودند.
He was pitching the ball.
او داشت توپ را پرتاب می کرد.
pitched a tent; pitch camp.
چادر زد؛ کمپ زد.
The pitcher wound up and fired.
پرتاب کننده، آماده شد و شلیک کرد.
the football crowd was at fever pitch .
جمعیت فوتبال در اوج هیجان بود.
he brought the machine to a high pitch of development.
او دستگاه را به سطح بالایی از توسعه رساند.
rousing herself to a pitch of indignation.
او خود را به اوج خشم رساند.
she pitched forward into blackness.
او به سمت جلو افتاد و در تاریکی فرو رفت.
we pitched camp for the night.
ما کمپ را برای شب برپا کردیم.
the ravine pitches down to the creek.
دره به سمت نهر شیب دارد.
the ship pitched and rolled.
کشتی به جلو و عقب مایل بود و می چرخید.
لغات پرجستجو را کاوش کنید
میخواهید واژگان را مؤثرتر یاد بگیرید؟ اپلیکیشن DictoGo را دانلود کنید و از امکانات بیشتری برای حفظ و مرور واژگان لذت ببرید!
همین حالا DictoGo را دانلود کنید