sales

[ایالات متحده]/ˈseɪlz/
[بریتانیا]/ˈseɪlz/
بسامد: خیلی زیاد

ترجمه

adj. مرتبط با عمل فروش کالاها یا خدمات
n. مجموع کل کالاها یا خدمات فروخته شده؛ شکل جمع فروش

عبارات و ترکیب‌ها

sales target

هدف فروش

sales performance

عملکرد فروش

sales forecast

پیش‌بینی فروش

sales strategy

استراتژی فروش

sales network

شبکه فروش

sales manager

مدیر فروش

sales volume

حجم فروش

sales department

بخش فروش

sales promotion

تبلیغ فروش

sales management

مدیریت فروش

sales and marketing

فروش و بازاریابی

sales company

شرکت فروش

sales staff

پرسنل فروش

sales force

تیم فروش

sales agent

عامل فروش

home sales

فروش خانه

sales contract

قرارداد فروش

sales price

قیمت فروش

annual sales

فروش سالانه

sales revenue

درآمد حاصل از فروش

after sales service

خدمات پس از فروش

جملات نمونه

Sales immediately began to sizzle.

فروش ها بلافاصله شروع به رونق کرد.

flat sales for the month.

فروش‌های بدون تغییر در طول ماه.

car sales were buoyant.

فروش خودروها رونق داشت.

a go-go sales executive.

یک مدیر اجرایی فروش پر جنب و جوش.

director of sales and marketing.

مدیر فروش و بازاریابی

worldwide sales of television rights.

فروش جهانی حقوق تلویزیونی.

the sales division of a company

بخش فروش یک شرکت

a peppery sales clerk.

یک کارشناس فروش تند و تیز

a door-to-door sales representative.

یک نماینده فروش در در

a hyperkinetic sales pitch.

یک معرفی فروش بسیار فعال.

in your capacity as sales manager.

با توجه به نقش شما به عنوان مدیر فروش.

نمونه‌های واقعی

That's hurt their sales and driven prices up.

این موضوع باعث آسیب به فروش آنها و افزایش قیمت ها شده است.

منبع: CNN 10 Student English May 2022 Collection

There are better sales right before the holidays.

قبل از تعطیلات، فروش بهتری وجود دارد.

منبع: VOA Slow English - Word Stories

This is after years of declining Oxycontin sales.

این اتفاق پس از سال‌ها کاهش فروش اکسی‌کانتین رخ می‌دهد.

منبع: PBS Interview Environmental Series

Higher numbers of affluent travelers have also boosted luxury sales this year, especially tourists from China.

تعداد بیشتری از مسافران مرفه نیز امسال باعث افزایش فروش کالاهای لوکس شده اند، به ویژه گردشگران چینی.

منبع: Must-know high-scoring English reading for graduate entrance exams.

Competition will lower the price and reduce your sales.

رقابت باعث کاهش قیمت و کاهش فروش شما خواهد شد.

منبع: Economic Crash Course

It's half use and it's half sales.

نصف آن استفاده و نصف آن فروش است.

منبع: Coffee Tasting Guide

In fact, those warnings might actually increase drug sales.

در واقع، آن هشدارها ممکن است در واقعیت باعث افزایش فروش دارو شوند.

منبع: Science in 60 Seconds Listening Collection, October 2013

The company also inflated its sales, costs and profits.

شرکت همچنین فروش، هزینه ها و سود خود را بیش از حد نشان داد.

منبع: CRI Online August 2020 Collection

We take a percentage of their sales.

ما درصدی از فروش آنها را دریافت می کنیم.

منبع: Downton Abbey (Audio Version) Season 5

But GM faces lower sales in the near term as the global economy slows.

اما جنرال موتورز با کاهش رشد اقتصادی جهانی، با کاهش فروش در کوتاه مدت روبرو است.

منبع: VOA Standard English_Life

واژه‌های پرکاربرد

لغات پرجستجو را کاوش کنید

برای دسترسی به محتوای کامل، اپلیکیشن را دانلود کنید

می‌خواهید واژگان را مؤثرتر یاد بگیرید؟ اپلیکیشن DictoGo را دانلود کنید و از امکانات بیشتری برای حفظ و مرور واژگان لذت ببرید!

همین حالا DictoGo را دانلود کنید