playwriting

[ایالات متحده]/ˈpleɪˌraɪtɪŋ/
[بریتانیا]/ˈpleɪˌraɪtɪŋ/
بسامد: خیلی زیاد

ترجمه

n. هنر یا عمل نوشتن نمایشنامه؛ فرآیند نوشتن یک فیلمنامه برای یک تولید تئاتری

عبارات و ترکیب‌ها

creative playwriting

خلاقیت در نمایشنامه نویسی

modern playwriting

نمایشنامه نویسی مدرن

playwriting workshop

کارگاه نمایشنامه نویسی

playwriting techniques

تکنیک های نمایشنامه نویسی

playwriting class

کلاس نمایشنامه نویسی

playwriting process

فرآیند نمایشنامه نویسی

playwriting competition

مسابقه نمایشنامه نویسی

playwriting style

سبک نمایشنامه نویسی

playwriting mentor

راهنمای نمایشنامه نویسی

playwriting skills

مهارت های نمایشنامه نویسی

جملات نمونه

she has a passion for playwriting.

او اشتیاقی به نویسندگی نمایشنامه دارد.

he took a course in playwriting last semester.

او ترم گذشته در یک دوره نویسندگی نمایشنامه شرکت کرد.

playwriting requires creativity and discipline.

نویسندگی نمایشنامه نیاز به خلاقیت و انضباط دارد.

the festival featured several new playwriting talents.

جشنواره میزبان استعدادهای جدید نویسندگی نمایشنامه بود.

she won an award for her playwriting skills.

او جایزه ای برای مهارت های نویسندگی نمایشنامه خود دریافت کرد.

many playwrights start their careers in playwriting workshops.

بسیاری از نمایشنامه نویسان شروع به کار خود در کارگاه های نویسندگی نمایشنامه می کنند.

his playwriting style is very unique.

سبک نویسندگی نمایشنامه او بسیار منحصر به فرد است.

she enjoys reading books on playwriting techniques.

او از خواندن کتاب در مورد تکنیک های نویسندگی نمایشنامه لذت می برد.

collaboration is key in playwriting.

همکاری در نویسندگی نمایشنامه کلیدی است.

he dreams of becoming a successful playwriting mentor.

او رویای تبدیل شدن به یک مربی موفق نویسندگی نمایشنامه را دارد.

واژه‌های پرکاربرد

لغات پرجستجو را کاوش کنید

برای دسترسی به محتوای کامل، اپلیکیشن را دانلود کنید

می‌خواهید واژگان را مؤثرتر یاد بگیرید؟ اپلیکیشن DictoGo را دانلود کنید و از امکانات بیشتری برای حفظ و مرور واژگان لذت ببرید!

همین حالا DictoGo را دانلود کنید