possessive

[ایالات متحده]/pə'zesɪv/
[بریتانیا]/pə'zɛsɪv/
بسامد: خیلی زیاد

ترجمه

adj. نشان‌دهنده مالکیت یا کنترل؛ تمایل نداشتن به اشتراک‌گذاری؛
n. کلمه یا عبارتی که رابطه مالکیت را نشان می‌دهد؛ تمایل به مالکیت یا کنترل.
adv. به‌طور مالکانه؛
Word Forms

عبارات و ترکیب‌ها

possessive pronoun

ضمیر ملکی

possessive form

حالت ملکی

جملات نمونه

she was possessive of our eldest son.

او نسبت به بزرگترین پسر ما حسادت می‌کرد.

He was very possessive towards her.

او نسبت به او بسیار حسادت می‌ورزید.

she was a jealous and overly possessive woman.

او زنی حسود و بیش از حد وسواسی بود.

young children are proud and possessive of their own property.

کودکان خردسال به داشتن اموال خود افتخار کرده و حس مالکیت دارند.

Why should he feel so possessive about some old photos?

چرا باید نسبت به چند عکس قدیمی آنقدر حس مالکیت داشته باشد؟

Never alter a trademark or pluralize it or use it in the possessive form (unless the mark itself is possessive).Never use it as a verb or an adjective.

هرگز یک علامت تجاری را تغییر ندهید یا آن را به صورت جمع ننویسید یا از آن در شکل تصاحبی استفاده نکنید (مگر اینکه خود علامت تصاحبی باشد). هرگز از آن به عنوان فعل یا صفت استفاده نکنید.

واژه‌های پرکاربرد

لغات پرجستجو را کاوش کنید

برای دسترسی به محتوای کامل، اپلیکیشن را دانلود کنید

می‌خواهید واژگان را مؤثرتر یاد بگیرید؟ اپلیکیشن DictoGo را دانلود کنید و از امکانات بیشتری برای حفظ و مرور واژگان لذت ببرید!

همین حالا DictoGo را دانلود کنید