unselfish

[ایالات متحده]/ʌn'selfɪʃ/
[بریتانیا]/ʌn'sɛlfɪʃ/
بسامد: خیلی زیاد

ترجمه

Adj. بدون خودخواهی؛ سخاوتمند.

جملات نمونه

It was unselfish of you to help us.

اینکه به ما کمک کردید بسیار بی‌خودانه بود.

His unselfish actions have earned him the respect of his peers.

اقدامات بی‌منت او باعث شده است که مورد احترام همسالانش قرار گیرد.

Being unselfish is a key trait of a good leader.

بی‌منت بودن یک ویژگی کلیدی یک رهبر خوب است.

The unselfish donation of the wealthy benefitted many people in need.

اهدای بی‌منت ثروتمندان به نفع بسیاری از افراد نیازمند بود.

She demonstrated her unselfishness by volunteering to help those affected by the disaster.

او با داوطلب شدن برای کمک به آسیب‌دیدگان، بی‌منتی خود را نشان داد.

He showed his unselfish love by always putting his family first.

او با اولویت قرار دادن خانواده‌اش همیشه عشق بی‌منت خود را نشان می‌داد.

The team's success was attributed to their unselfish teamwork.

موفقیت تیم به تلاش بی‌منت آنها نسبت داده شد.

Her unselfish devotion to her work is truly admirable.

علاقه‌مندی بی‌منت او به کارش واقعاً قابل تحسین است.

He is known for his unselfish nature and willingness to help others.

او به خاطر طبیعت بی‌منت و تمایلش به کمک به دیگران شناخته شده است.

The unselfish act of the stranger restored her faith in humanity.

عمل بی‌منت غریبه باعث بازگشت ایمان او به انسانیت شد.

واژه‌های پرکاربرد

لغات پرجستجو را کاوش کنید

برای دسترسی به محتوای کامل، اپلیکیشن را دانلود کنید

می‌خواهید واژگان را مؤثرتر یاد بگیرید؟ اپلیکیشن DictoGo را دانلود کنید و از امکانات بیشتری برای حفظ و مرور واژگان لذت ببرید!

همین حالا DictoGo را دانلود کنید