pounced

[ایالات متحده]/paʊnst/
[بریتانیا]/paʊnst/
بسامد: خیلی زیاد

ترجمه

v. به طور ناگهانی حمله کردن یا به کسی حمله کردن؛ به جلو پریدن یا جهش کردن؛ به سرعت درک کردن یا متوجه شدن؛ فرصتی برای انتقاد یا حمله را غنیمت شمردن

عبارات و ترکیب‌ها

pounced quickly

به سرعت پرید

pounced on

بر روی ... پرید

pounced suddenly

ناگهان پرید

pounced fiercely

با خشم پرید

pounced eagerly

با اشتیاق پرید

pounced stealthily

به صورت مخفیانه پرید

pounced aggressively

به صورت تهاجمی پرید

pounced swiftly

به سرعت و چالاکی پرید

pounced playfully

به صورت بازیگوشانه پرید

pounced unexpectedly

به طور غیرمنتظره پرید

جملات نمونه

the cat pounced on the unsuspecting mouse.

گربه بر روی موش غافلگیر شده پرید.

the dog pounced playfully on its owner.

سگ به طور بازیگانه روی صاحب خود پرید.

she pounced at the opportunity to travel abroad.

او به فرصت سفر به خارج از کشور پرید.

the lion pounced on its prey with great speed.

شیر با سرعت زیاد بر روی طعمه خود پرید.

he pounced on the chance to join the team.

او به فرصت پیوستن به تیم پرید.

the toddler pounced on the toy with excitement.

کودک نوپا با هیجان به اسباب بازی پرید.

as soon as the door opened, the dog pounced out.

به محض اینکه در باز شد، سگ بیرون پرید.

the athlete pounced on the ball during the game.

ورزشکار در طول بازی به توپ پرید.

she pounced on the sale before it ended.

او قبل از اینکه حراج تمام شود، به آن پرید.

the child pounced on the ice cream cone eagerly.

کودک با اشتیاق به مخروط بستنی پرید.

واژه‌های پرکاربرد

لغات پرجستجو را کاوش کنید

برای دسترسی به محتوای کامل، اپلیکیشن را دانلود کنید

می‌خواهید واژگان را مؤثرتر یاد بگیرید؟ اپلیکیشن DictoGo را دانلود کنید و از امکانات بیشتری برای حفظ و مرور واژگان لذت ببرید!

همین حالا DictoGo را دانلود کنید