power-hungry boss
سرپرستی که به قدرت علاقه دارد
power-hungry politician
سیاستمداری که به قدرت علاقه دارد
becoming power-hungry
در حال شدن به قدرت علاقه دارد
power-hungry regime
نظامی که به قدرت علاقه دارد
power-hungry individual
فردی که به قدرت علاقه دارد
power-hungry nature
طبیعتی که به قدرت علاقه دارد
was power-hungry
به قدرت علاقه داشت
power-hungry motives
动机 به قدرت علاقه دارد
power-hungry schemes
طرحهایی که به قدرت علاقه دارد
power-hungry drive
همانگونهای که به قدرت علاقه دارد
the power-hungry ceo consolidated his control over the company.
سرپرست قدرتطلبانه خود را در کنترل شرکت تقویت کرد.
his power-hungry ambition led him to betray his friends.
علاقهی قدرتطلبانهاش او را به خیانت به دوستانش سوق داد.
she was a power-hungry politician, always seeking advancement.
او یک سیاستمدار قدرتطلب بود که همیشه به پیشبرد سعه میکرد.
the power-hungry general launched an unprovoked attack.
ژنرال قدرتطلبانهای حملهای غیرتوجیهشده را شروع کرد.
he displayed a power-hungry desire to dominate the market.
او نشان داد که میخواهد با علاقهی قدرتطلبانهای بازار را مسلط شود.
the power-hungry dictator suppressed all dissent.
دیکتاتور قدرتطلبانهای تمام مخالفتها را سرکوب کرد.
a power-hungry individual, he manipulated everyone around him.
فردی قدرتطلب، او تمام اطرافیانش را سوءاستفاده میکرد.
the power-hungry baron amassed a vast fortune and estate.
بارون قدرتطلبانهای ثروت و ملک گستردهای جمعآوری کرد.
driven by a power-hungry need for recognition, he pushed himself too hard.
به دلیل نیاز قدرتطلبانهای برای شناخت، او خود را بیش از حد فشار داد.
the power-hungry king waged war to expand his empire.
پادشاه قدرتطلبانهای جنگ را برای گسترش امپراتوریاش انجام داد.
she warned him about the power-hungry nature of washington.
او به او هشدار داد که و ashington طبیعت قدرتطلبانهای دارد.
power-hungry boss
سرپرستی که به قدرت علاقه دارد
power-hungry politician
سیاستمداری که به قدرت علاقه دارد
becoming power-hungry
در حال شدن به قدرت علاقه دارد
power-hungry regime
نظامی که به قدرت علاقه دارد
power-hungry individual
فردی که به قدرت علاقه دارد
power-hungry nature
طبیعتی که به قدرت علاقه دارد
was power-hungry
به قدرت علاقه داشت
power-hungry motives
动机 به قدرت علاقه دارد
power-hungry schemes
طرحهایی که به قدرت علاقه دارد
power-hungry drive
همانگونهای که به قدرت علاقه دارد
the power-hungry ceo consolidated his control over the company.
سرپرست قدرتطلبانه خود را در کنترل شرکت تقویت کرد.
his power-hungry ambition led him to betray his friends.
علاقهی قدرتطلبانهاش او را به خیانت به دوستانش سوق داد.
she was a power-hungry politician, always seeking advancement.
او یک سیاستمدار قدرتطلب بود که همیشه به پیشبرد سعه میکرد.
the power-hungry general launched an unprovoked attack.
ژنرال قدرتطلبانهای حملهای غیرتوجیهشده را شروع کرد.
he displayed a power-hungry desire to dominate the market.
او نشان داد که میخواهد با علاقهی قدرتطلبانهای بازار را مسلط شود.
the power-hungry dictator suppressed all dissent.
دیکتاتور قدرتطلبانهای تمام مخالفتها را سرکوب کرد.
a power-hungry individual, he manipulated everyone around him.
فردی قدرتطلب، او تمام اطرافیانش را سوءاستفاده میکرد.
the power-hungry baron amassed a vast fortune and estate.
بارون قدرتطلبانهای ثروت و ملک گستردهای جمعآوری کرد.
driven by a power-hungry need for recognition, he pushed himself too hard.
به دلیل نیاز قدرتطلبانهای برای شناخت، او خود را بیش از حد فشار داد.
the power-hungry king waged war to expand his empire.
پادشاه قدرتطلبانهای جنگ را برای گسترش امپراتوریاش انجام داد.
she warned him about the power-hungry nature of washington.
او به او هشدار داد که و ashington طبیعت قدرتطلبانهای دارد.
لغات پرجستجو را کاوش کنید
میخواهید واژگان را مؤثرتر یاد بگیرید؟ اپلیکیشن DictoGo را دانلود کنید و از امکانات بیشتری برای حفظ و مرور واژگان لذت ببرید!
همین حالا DictoGo را دانلود کنید