prankish

[ایالات متحده]/ˈpræŋkɪʃ/
[بریتانیا]/ˈpræŋkɪʃ/
بسامد: خیلی زیاد

ترجمه

adj. بازیگوش و شیطنت‌آمیز

عبارات و ترکیب‌ها

prankish behavior

رفتار شیطنت‌آمیز

prankish spirit

روحیه شیطنت‌آمیز

prankish humor

طنز شیطنت‌آمیز

prankish laughter

خنده شیطنت‌آمیز

prankish antics

رفتارهای شیطنت‌آمیز

prankish delight

شادی شیطنت‌آمیز

prankish charm

جاذبه شیطنت‌آمیز

prankish tricks

ترفندهای شیطنت‌آمیز

prankish grin

لبخند شیطنت‌آمیز

prankish games

بازی‌های شیطنت‌آمیز

جملات نمونه

his prankish behavior often gets him into trouble.

رفتار شیطنت‌آمیز او اغلب باعث ایجاد مشکل برای او می‌شود.

she has a prankish sense of humor that keeps everyone laughing.

او حس شوخ‌طبعی شیطنت‌آمیزی دارد که باعث می‌شود همه بخندند.

the prankish child hid his sister's toys.

کودک شیطنت‌آمیز اسباب‌بازی‌های خواهرش را پنهان کرد.

they planned a prankish surprise for their friend's birthday.

آنها یک سورپرایز شیطنت‌آمیز برای تولد دوستشان برنامه‌ریزی کردند.

his prankish antics during the meeting were distracting.

رفتار شیطنت‌آمیز او در طول جلسه حواس‌پرت‌کننده بود.

she gave him a prankish wink before pulling the joke.

او قبل از اینکه شوخی کند، به او چشمک شیطنت‌آمیزی زد.

the prankish dog stole the socks from the laundry basket.

سگ شیطنت‌آمیز جوراب‌ها را از سبد لباس‌ها دزدید.

his prankish nature makes him the life of the party.

طبع شیطنت‌آمیز او باعث می‌شود که او روح مهمانی باشد.

they laughed at his prankish remarks during dinner.

آنها به اظهارات شیطنت‌آمیز او در هنگام شام خندیدند.

the prankish spirit of the festival was contagious.

روحیه شیطنت‌آمیز جشنواره مسری بود.

واژه‌های پرکاربرد

لغات پرجستجو را کاوش کنید

برای دسترسی به محتوای کامل، اپلیکیشن را دانلود کنید

می‌خواهید واژگان را مؤثرتر یاد بگیرید؟ اپلیکیشن DictoGo را دانلود کنید و از امکانات بیشتری برای حفظ و مرور واژگان لذت ببرید!

همین حالا DictoGo را دانلود کنید