straightlaced

[ایالات متحده]/ˈstreɪt.leɪst/
[بریتانیا]/ˈstreɪt.leɪst/

ترجمه

adj. به طور بیش از حد سختگیر در آداب یا اخلاق؛ به شدت متعارف یا قدیمی؛ به طرز سرسختانه‌ای مناسب یا آراسته

عبارات و ترکیب‌ها

straightlaced attitude

نگاه متعصبانه

straightlaced behavior

رفتار متعصبانه

straightlaced person

شخص متعصب

straightlaced style

سبک متعصبانه

straightlaced views

دیدگاه‌های متعصبانه

straightlaced dress

لباس متعصبانه

straightlaced rules

قوانین متعصبانه

straightlaced mindset

نگرش متعصبانه

straightlaced morals

اخلاق متعصبانه

straightlaced image

تصویر متعصبانه

جملات نمونه

he has a straightlaced attitude towards life.

او نگرش سختگیرانه ای نسبت به زندگی دارد.

her straightlaced demeanor made her unpopular at parties.

ظاهر سختگیرانه او باعث شد در مهمانی ها محبوب نباشد.

they found his straightlaced beliefs hard to relate to.

آنها معتقدات سختگیرانه او را سخت برای ارتباط با آنها یافتند.

he was raised in a straightlaced household.

او در یک خانواده سختگیر بزرگ شد.

her straightlaced fashion sense reflected her personality.

حس مد سختگیرانه او بازتابی از شخصیتش بود.

many found his straightlaced views outdated.

بسیاری دیدگاه های سختگیرانه او را قدیمی یافتند.

she tried to break free from her straightlaced upbringing.

او سعی کرد از تربیت سختگیرانه خود فرار کند.

his straightlaced nature often led to misunderstandings.

طبع سختگیرانه او اغلب منجر به سوء تفاهم می شد.

they appreciated her straightlaced morals in a chaotic world.

آنها اخلاق سختگیرانه او را در دنیای آشفته مورد تحسین قرار دادند.

despite her straightlaced reputation, she had a wild side.

با وجود شهرت سختگیرانه او، او یک طرف وحشی داشت.

واژه‌های پرکاربرد

لغات پرجستجو را کاوش کنید

برای دسترسی به محتوای کامل، اپلیکیشن را دانلود کنید

می‌خواهید واژگان را مؤثرتر یاد بگیرید؟ اپلیکیشن DictoGo را دانلود کنید و از امکانات بیشتری برای حفظ و مرور واژگان لذت ببرید!

همین حالا DictoGo را دانلود کنید