straightlaced attitude
نگاه متعصبانه
straightlaced behavior
رفتار متعصبانه
straightlaced person
شخص متعصب
straightlaced style
سبک متعصبانه
straightlaced views
دیدگاههای متعصبانه
straightlaced dress
لباس متعصبانه
straightlaced rules
قوانین متعصبانه
straightlaced mindset
نگرش متعصبانه
straightlaced morals
اخلاق متعصبانه
straightlaced image
تصویر متعصبانه
he has a straightlaced attitude towards life.
او نگرش سختگیرانه ای نسبت به زندگی دارد.
her straightlaced demeanor made her unpopular at parties.
ظاهر سختگیرانه او باعث شد در مهمانی ها محبوب نباشد.
they found his straightlaced beliefs hard to relate to.
آنها معتقدات سختگیرانه او را سخت برای ارتباط با آنها یافتند.
he was raised in a straightlaced household.
او در یک خانواده سختگیر بزرگ شد.
her straightlaced fashion sense reflected her personality.
حس مد سختگیرانه او بازتابی از شخصیتش بود.
many found his straightlaced views outdated.
بسیاری دیدگاه های سختگیرانه او را قدیمی یافتند.
she tried to break free from her straightlaced upbringing.
او سعی کرد از تربیت سختگیرانه خود فرار کند.
his straightlaced nature often led to misunderstandings.
طبع سختگیرانه او اغلب منجر به سوء تفاهم می شد.
they appreciated her straightlaced morals in a chaotic world.
آنها اخلاق سختگیرانه او را در دنیای آشفته مورد تحسین قرار دادند.
despite her straightlaced reputation, she had a wild side.
با وجود شهرت سختگیرانه او، او یک طرف وحشی داشت.
straightlaced attitude
نگاه متعصبانه
straightlaced behavior
رفتار متعصبانه
straightlaced person
شخص متعصب
straightlaced style
سبک متعصبانه
straightlaced views
دیدگاههای متعصبانه
straightlaced dress
لباس متعصبانه
straightlaced rules
قوانین متعصبانه
straightlaced mindset
نگرش متعصبانه
straightlaced morals
اخلاق متعصبانه
straightlaced image
تصویر متعصبانه
he has a straightlaced attitude towards life.
او نگرش سختگیرانه ای نسبت به زندگی دارد.
her straightlaced demeanor made her unpopular at parties.
ظاهر سختگیرانه او باعث شد در مهمانی ها محبوب نباشد.
they found his straightlaced beliefs hard to relate to.
آنها معتقدات سختگیرانه او را سخت برای ارتباط با آنها یافتند.
he was raised in a straightlaced household.
او در یک خانواده سختگیر بزرگ شد.
her straightlaced fashion sense reflected her personality.
حس مد سختگیرانه او بازتابی از شخصیتش بود.
many found his straightlaced views outdated.
بسیاری دیدگاه های سختگیرانه او را قدیمی یافتند.
she tried to break free from her straightlaced upbringing.
او سعی کرد از تربیت سختگیرانه خود فرار کند.
his straightlaced nature often led to misunderstandings.
طبع سختگیرانه او اغلب منجر به سوء تفاهم می شد.
they appreciated her straightlaced morals in a chaotic world.
آنها اخلاق سختگیرانه او را در دنیای آشفته مورد تحسین قرار دادند.
despite her straightlaced reputation, she had a wild side.
با وجود شهرت سختگیرانه او، او یک طرف وحشی داشت.
لغات پرجستجو را کاوش کنید
میخواهید واژگان را مؤثرتر یاد بگیرید؟ اپلیکیشن DictoGo را دانلود کنید و از امکانات بیشتری برای حفظ و مرور واژگان لذت ببرید!
همین حالا DictoGo را دانلود کنید