premature

[ایالات متحده]/ˈpremətʃə(r)/
[بریتانیا]/ˌpriːməˈtʃʊr/
بسامد: خیلی زیاد

ترجمه

adj. پیش از موعد، انجام شده، رسیده یا وجود داشته قبل از زمان یا تاریخ مناسب؛ خیلی زود؛ متولد شده قبل از پایان طبیعی بارداری

عبارات و ترکیب‌ها

premature birth

زایمان زودرس

premature aging

پیری زودرس

premature ejaculation

انزال زود هنگام

premature death

مرگ زودرس

premature baby

نوزاد نارس

premature delivery

زایمان زودرس

premature failure

شکست زودهنگام

premature infant

نوزاد نارس

premature babies

نوزادان نارس

premature beat

ضربان زودرس

premature ovarian failure

نارسایی تخمدان زودرس

premature labor

زحمه زودرس

جملات نمونه

a premature fall of snow

بارش زود هنگام برف

jaundice in premature infants

زردی در نوزادان نارس

the sun can cause premature ageing.

نور خورشید می‌تواند باعث پیری زودرس شود.

be snatched away by premature death

با مرگ زودرس ربوده شود

It is yet premature to predict the possible outcome of the dialogue.

هنوز زود است که نتیجه احتمالی گفتگو را پیش‌بینی کرد.

A fire caused the premature closing of the exhibition.

آتش‌سوزی باعث تعطیل زود هنگام نمایشگاه شد.

I had been a little too premature in coming to this conclusion.

من کمی زود برای رسیدن به این نتیجه‌گیری عجله کرده بودم.

Diagnosis: Trigonocephaly (premature closure of the metopic suture), a subtype of craniosynostosis.

تشخیص: تریگونوسفالی (بستن زودرس درزه متوپیک)، زیر نوع کرانیوسینتوزیس.

Objective To develop a mouse model of premature ovarian failure (POF) by chemical treatment or radiotreatment.

هدف: ایجاد یک مدل موشی از نارسایی تخمدان زودرس (POF) از طریق درمان شیمیایی یا درمان با رادیوتراپی.

The mortality rate of premature infants had close relation with gestational age, birth weight and sclerema neonatorum.

نرخ مرگ و میر نوزادان نارس ارتباط نزدیکی با سن بارداری، وزن هنگام تولد و اسکلرما نئوناتوم داشت.

For them, the present system means joyless drudgery, semistarvation, rags and premature death.

برای آنها، سیستم فعلی به معنای رنج و مشقت بی لذت، گرسنگی جزئی، لباس‌های مندرس و مرگ زودرس است.

For enterprises and service providers, the use of network processors ensures against premature product obsolescence.

برای شرکت‌ها و ارائه‌دهندگان خدمات، استفاده از پردازنده‌های شبکه از منسوخ شدن زودهنگام محصول جلوگیری می‌کند.

Every father should insure himself against premature death or prolonged illness for the sake of his wife and children.

هر پدری باید از بیم مرگ یا بیماری طولانی مدت زودرس برای همسر و فرزندانش بیمه کند.

The microturbulence prevents premature “sealing” of the sheet against “the wire, thus keeping the sheet open for drainage and minimizing wire making.

میکروتوربولانس از "درز" زودرس ورق در برابر "سیم" جلوگیری می کند و در نتیجه ورق را برای زهکشی باز نگه می دارد و ساخت سیم را به حداقل می رساند.

his paper presents a successful case to overcome premature failure of square plansifter by means of theoritical and experimental stress analysis.

مقاله او یک مورد موفق برای غلبه بر خرابی زودرس دستگاه غربالک مربعی با استفاده از تحلیل تنش نظری و تجربی ارائه می دهد.

واژه‌های پرکاربرد

لغات پرجستجو را کاوش کنید

برای دسترسی به محتوای کامل، اپلیکیشن را دانلود کنید

می‌خواهید واژگان را مؤثرتر یاد بگیرید؟ اپلیکیشن DictoGo را دانلود کنید و از امکانات بیشتری برای حفظ و مرور واژگان لذت ببرید!

همین حالا DictoGo را دانلود کنید