untimely

[ایالات متحده]/ʌnˈtaɪmli/
[بریتانیا]/ʌnˈtaɪmli/
بسامد: خیلی زیاد

ترجمه

adj. زودرس، قبل از زمان مناسب
adv. قبل از زمان مناسب؛ در زمان نامناسب

عبارات و ترکیب‌ها

untimely death

مرگ ناگهانی

untimely arrival

رسیدن غیرمنتظره

untimely interruption

وقفه غیرمنتظره

untimely rain

باران غیرمنتظره

untimely warning

هشدار غیرمنتظره

جملات نمونه

But that is now an untimely subject.

اما این موضوع الان مناسب نیست.

the moment was very untimely chosen.

لحظه بسیار نامناسبی انتخاب شد.

his untimely death in military action.

مرگ ناگهانی او در جریان عملیات نظامی.

weep sb.'s untimely death

غمگین شدن بر اثر مرگ ناگهانی کسی

His illness led to his untimely death.

بیماری او منجر به مرگ ناگهانی‌اش شد.

various people had been smitten with untimely summer flu.

افراد مختلف دچار آنفولانزای تابستانی ناگهانی شده بودند.

I will not dwell on, nor mourn over, our untimely decay, nor reproach my paleface brothers with hastening it as we too may have been somewhat to blame.

من در مورد زوال ناگهانی ما نخواهم ماند و بر آن سوگوار نخواهم شد، و برادران چهره رنگ پریده خود را به خاطر شتاب دادن به آن سرزنش نخواهم کرد، زیرا ما نیز تا حدودی مقصر بودیم.

With the help of a prison bus driver, Lee Marvin (Richard Roundtree), Wilson acts as a catalyst, putting a plan into action that will bring an untimely end to Mackey Willis.

با کمک راننده اتوبوس زندان، لی ماروین (ریچارد راندتري)، ویلسون به عنوان کاتالیزور عمل می‌کند و طرحی را به اجرا در می‌آورد که منجر به پایان ناگهانی ماکی ویلیس خواهد شد.

واژه‌های پرکاربرد

لغات پرجستجو را کاوش کنید

برای دسترسی به محتوای کامل، اپلیکیشن را دانلود کنید

می‌خواهید واژگان را مؤثرتر یاد بگیرید؟ اپلیکیشن DictoGo را دانلود کنید و از امکانات بیشتری برای حفظ و مرور واژگان لذت ببرید!

همین حالا DictoGo را دانلود کنید