premonitions of doom
پیشبینیهای قریبالوقوعِ سرنوشت
premonitions of danger
پیشبینیهای قریبالوقوعِ خطر
premonitions of failure
پیشبینیهای قریبالوقوعِ شکست
premonitions of joy
پیشبینیهای قریبالوقوعِ شادی
premonitions of change
پیشبینیهای قریبالوقوعِ تغییر
premonitions of love
پیشبینیهای قریبالوقوعِ عشق
premonitions of loss
پیشبینیهای قریبالوقوعِ از دست دادن
premonitions of success
پیشبینیهای قریبالوقوعِ موفقیت
premonitions of conflict
پیشبینیهای قریبالوقوعِ درگیری
premonitions of trouble
پیشبینیهای قریبالوقوعِ مشکلات
she had premonitions of danger before the storm hit.
او پیشبینیهایی از خطر قبل از وقوع طوفان داشت.
his premonitions often came true, making him uneasy.
پیشبینیهای او اغلب درست میشدند و باعث ناراحتی او میگردیدند.
they ignored their premonitions and went ahead with the plan.
آنها پیشبینیهای خود را نادیده گرفتند و طبق برنامه پیش رفتند.
her premonitions about the meeting were unsettling.
پیشبینیهای او در مورد جلسه آزاردهنده بود.
he described his premonitions as vivid and clear.
او پیشبینیهای خود را زنده و واضح توصیف کرد.
many people believe in premonitions as a form of intuition.
بسیاری از مردم پیشبینیها را به عنوان نوعی شهود میپندارند.
her premonitions about the future worried her family.
پیشبینیهای او در مورد آینده خانوادهاش را نگران میکرد.
he often dismissed his premonitions as mere coincidence.
او اغلب پیشبینیهای خود را صرفاً به عنوان یک تصادف رد میکرد.
she felt premonitions of change in her life.
او احساس پیشبینیهایی از تغییر در زندگی خود کرد.
his premonitions about the stock market were surprisingly accurate.
پیشبینیهای او در مورد بازار سهام به طرز شگفتانگیزی دقیق بود.
premonitions of doom
پیشبینیهای قریبالوقوعِ سرنوشت
premonitions of danger
پیشبینیهای قریبالوقوعِ خطر
premonitions of failure
پیشبینیهای قریبالوقوعِ شکست
premonitions of joy
پیشبینیهای قریبالوقوعِ شادی
premonitions of change
پیشبینیهای قریبالوقوعِ تغییر
premonitions of love
پیشبینیهای قریبالوقوعِ عشق
premonitions of loss
پیشبینیهای قریبالوقوعِ از دست دادن
premonitions of success
پیشبینیهای قریبالوقوعِ موفقیت
premonitions of conflict
پیشبینیهای قریبالوقوعِ درگیری
premonitions of trouble
پیشبینیهای قریبالوقوعِ مشکلات
she had premonitions of danger before the storm hit.
او پیشبینیهایی از خطر قبل از وقوع طوفان داشت.
his premonitions often came true, making him uneasy.
پیشبینیهای او اغلب درست میشدند و باعث ناراحتی او میگردیدند.
they ignored their premonitions and went ahead with the plan.
آنها پیشبینیهای خود را نادیده گرفتند و طبق برنامه پیش رفتند.
her premonitions about the meeting were unsettling.
پیشبینیهای او در مورد جلسه آزاردهنده بود.
he described his premonitions as vivid and clear.
او پیشبینیهای خود را زنده و واضح توصیف کرد.
many people believe in premonitions as a form of intuition.
بسیاری از مردم پیشبینیها را به عنوان نوعی شهود میپندارند.
her premonitions about the future worried her family.
پیشبینیهای او در مورد آینده خانوادهاش را نگران میکرد.
he often dismissed his premonitions as mere coincidence.
او اغلب پیشبینیهای خود را صرفاً به عنوان یک تصادف رد میکرد.
she felt premonitions of change in her life.
او احساس پیشبینیهایی از تغییر در زندگی خود کرد.
his premonitions about the stock market were surprisingly accurate.
پیشبینیهای او در مورد بازار سهام به طرز شگفتانگیزی دقیق بود.
لغات پرجستجو را کاوش کنید
میخواهید واژگان را مؤثرتر یاد بگیرید؟ اپلیکیشن DictoGo را دانلود کنید و از امکانات بیشتری برای حفظ و مرور واژگان لذت ببرید!
همین حالا DictoGo را دانلود کنید