preordained fate
سرنوشت از پیش تعیین شده
preordained path
مسیر از پیش تعیین شده
preordained destiny
سرنوشت از پیش تعیین شده
preordained plan
برنامه از پیش تعیین شده
preordained choice
انتخاب از پیش تعیین شده
preordained outcome
نتیجه از پیش تعیین شده
preordained role
نقش از پیش تعیین شده
preordained situation
شرایط از پیش تعیین شده
preordained event
رویداد از پیش تعیین شده
preordained relationship
ارتباط از پیش تعیین شده
his success seemed preordained from the very beginning.
موفقیت او از ابتدا از پیش تعیین شده به نظر می رسید.
they believed their meeting was preordained by fate.
آنها معتقد بودند که ملاقاتشان به دست سرنوشت از پیش تعیین شده است.
the preordained path of the hero is a common theme in literature.
مسیر از پیش تعیین شده قهرمان یک مضمون رایج در ادبیات است.
some argue that love is preordained, while others believe it's a choice.
برخی استدلال می کنند که عشق از پیش تعیین شده است، در حالی که دیگران معتقدند که یک انتخاب است.
he felt that his career was preordained to follow in his father's footsteps.
او احساس می کرد که شغلش از پیش تعیین شده بود تا او نیز از پای پدرش پیروی کند.
many cultures have stories about preordained destinies.
فرهنگ های زیادی داستان هایی در مورد سرنوشت های از پیش تعیین شده دارند.
she always believed that their love was preordained.
او همیشه معتقد بود که عشق آنها از پیش تعیین شده است.
in some religions, life is seen as a preordained journey.
در برخی از ادیان، زندگی به عنوان سفری از پیش تعیین شده تلقی می شود.
he was convinced that his failures were preordained to teach him a lesson.
او مطمئن بود که شکست هایش از پیش تعیین شده بودند تا به او درسی بدهند.
they discussed whether their friendship was preordained or a mere coincidence.
آنها در مورد اینکه آیا دوستی آنها از پیش تعیین شده بود یا صرفاً یک اتفاق بحث کردند.
preordained fate
سرنوشت از پیش تعیین شده
preordained path
مسیر از پیش تعیین شده
preordained destiny
سرنوشت از پیش تعیین شده
preordained plan
برنامه از پیش تعیین شده
preordained choice
انتخاب از پیش تعیین شده
preordained outcome
نتیجه از پیش تعیین شده
preordained role
نقش از پیش تعیین شده
preordained situation
شرایط از پیش تعیین شده
preordained event
رویداد از پیش تعیین شده
preordained relationship
ارتباط از پیش تعیین شده
his success seemed preordained from the very beginning.
موفقیت او از ابتدا از پیش تعیین شده به نظر می رسید.
they believed their meeting was preordained by fate.
آنها معتقد بودند که ملاقاتشان به دست سرنوشت از پیش تعیین شده است.
the preordained path of the hero is a common theme in literature.
مسیر از پیش تعیین شده قهرمان یک مضمون رایج در ادبیات است.
some argue that love is preordained, while others believe it's a choice.
برخی استدلال می کنند که عشق از پیش تعیین شده است، در حالی که دیگران معتقدند که یک انتخاب است.
he felt that his career was preordained to follow in his father's footsteps.
او احساس می کرد که شغلش از پیش تعیین شده بود تا او نیز از پای پدرش پیروی کند.
many cultures have stories about preordained destinies.
فرهنگ های زیادی داستان هایی در مورد سرنوشت های از پیش تعیین شده دارند.
she always believed that their love was preordained.
او همیشه معتقد بود که عشق آنها از پیش تعیین شده است.
in some religions, life is seen as a preordained journey.
در برخی از ادیان، زندگی به عنوان سفری از پیش تعیین شده تلقی می شود.
he was convinced that his failures were preordained to teach him a lesson.
او مطمئن بود که شکست هایش از پیش تعیین شده بودند تا به او درسی بدهند.
they discussed whether their friendship was preordained or a mere coincidence.
آنها در مورد اینکه آیا دوستی آنها از پیش تعیین شده بود یا صرفاً یک اتفاق بحث کردند.
لغات پرجستجو را کاوش کنید
میخواهید واژگان را مؤثرتر یاد بگیرید؟ اپلیکیشن DictoGo را دانلود کنید و از امکانات بیشتری برای حفظ و مرور واژگان لذت ببرید!
همین حالا DictoGo را دانلود کنید