destined to fail
مقصد برای شکست
destined path
مسیر سرنوشت
destined for greatness
سرنوشت برای بزرگی
was destined
مقسر بود
destined role
نقش سرنوشت
destined time
زمان سرنوشت
destined love
عشق سرنوشت
being destined
سرنوشت شده
destined outcome
نتیجه سرنوشت
destined future
آینده سرنوشت
they were destined to meet, despite living on opposite sides of the world.
آنها سرنوشت داشتند که با وجود زندگی در دو طرف جهان، همدیگر را ملاقات کنند.
was i destined for greatness, or just a life of quiet obscurity?
آیا من برای بزرگی سرنوشت داشتم، یا فقط یک زندگی پنهان و کمنظیر؟
the stars seemed to suggest they were destined to be together.
ستارهها نشان میدادند که آنها سرنوشت داشتند با هم باشند.
it felt as though our paths were destined to cross at this moment.
حسی داشتیم که مسیرهای ما سرنوشت داشتند در این لحظه به هم برسند.
he was destined to become a leader, even from a young age.
او سرنوشت داشت که حتی از سنین پایین، به یک رهبر تبدیل شود.
the outcome was destined from the start, regardless of our efforts.
نتیجه از ابتدا سرنوشتمحور بود، صرفنظر از تلاشهای ما.
were we destined to fail, or could we change our fate?
آیا ما سرنوشت داشتیم شکست بخوریم، یا میتوانستیم سرنوشت خود را تغییر دهیم؟
the company was destined for success with such a talented team.
با چنین تیم بااستعدادی، شرکت سرنوشت داشت موفق باشد.
it was destined to be a challenging but rewarding journey.
سرنوشت آن بود که سفری چالشبرانگیز اما پرمعنا باشد.
the project was destined to exceed expectations, thanks to their dedication.
به لطف تعهد آنها، پروژه سرنوشت داشت از انتظارات فراتر رود.
they were destined to face adversity, but they persevered.
آنها سرنوشت داشتند با سختیها روبرو شوند، اما آنها پشتکار داشتند.
destined to fail
مقصد برای شکست
destined path
مسیر سرنوشت
destined for greatness
سرنوشت برای بزرگی
was destined
مقسر بود
destined role
نقش سرنوشت
destined time
زمان سرنوشت
destined love
عشق سرنوشت
being destined
سرنوشت شده
destined outcome
نتیجه سرنوشت
destined future
آینده سرنوشت
they were destined to meet, despite living on opposite sides of the world.
آنها سرنوشت داشتند که با وجود زندگی در دو طرف جهان، همدیگر را ملاقات کنند.
was i destined for greatness, or just a life of quiet obscurity?
آیا من برای بزرگی سرنوشت داشتم، یا فقط یک زندگی پنهان و کمنظیر؟
the stars seemed to suggest they were destined to be together.
ستارهها نشان میدادند که آنها سرنوشت داشتند با هم باشند.
it felt as though our paths were destined to cross at this moment.
حسی داشتیم که مسیرهای ما سرنوشت داشتند در این لحظه به هم برسند.
he was destined to become a leader, even from a young age.
او سرنوشت داشت که حتی از سنین پایین، به یک رهبر تبدیل شود.
the outcome was destined from the start, regardless of our efforts.
نتیجه از ابتدا سرنوشتمحور بود، صرفنظر از تلاشهای ما.
were we destined to fail, or could we change our fate?
آیا ما سرنوشت داشتیم شکست بخوریم، یا میتوانستیم سرنوشت خود را تغییر دهیم؟
the company was destined for success with such a talented team.
با چنین تیم بااستعدادی، شرکت سرنوشت داشت موفق باشد.
it was destined to be a challenging but rewarding journey.
سرنوشت آن بود که سفری چالشبرانگیز اما پرمعنا باشد.
the project was destined to exceed expectations, thanks to their dedication.
به لطف تعهد آنها، پروژه سرنوشت داشت از انتظارات فراتر رود.
they were destined to face adversity, but they persevered.
آنها سرنوشت داشتند با سختیها روبرو شوند، اما آنها پشتکار داشتند.
لغات پرجستجو را کاوش کنید
میخواهید واژگان را مؤثرتر یاد بگیرید؟ اپلیکیشن DictoGo را دانلود کنید و از امکانات بیشتری برای حفظ و مرور واژگان لذت ببرید!
همین حالا DictoGo را دانلود کنید