presaging

[ایالات متحده]/prɪˈseɪdʒɪŋ/
[بریتانیا]/prɪˈseɪdʒɪŋ/
بسامد: خیلی زیاد

ترجمه

v. نشان دادن یا هشدار دادن درباره یک رویداد آینده

عبارات و ترکیب‌ها

presaging change

پیش‌بینی تغییر

presaging events

پیش‌بینی وقایع

presaging trouble

پیش‌بینی مشکلات

presaging disaster

پیش‌بینی فاجعه

presaging outcomes

پیش‌بینی نتایج

presaging danger

پیش‌بینی خطر

presaging failure

پیش‌بینی شکست

presaging success

پیش‌بینی موفقیت

presaging growth

پیش‌بینی رشد

جملات نمونه

the dark clouds are presaging a storm.

ابرهای تیره نشانه‌ای از طوفان قریب الوقوع هستند.

her dreams were presaging the changes to come.

رویاهای او نشانه‌ای از تغییرات پیش رو بود.

the sudden chill in the air was presaging winter.

سرمای ناگهانی در هوا نشانه‌ای از رسیدن زمستان بود.

his behavior was presaging trouble ahead.

رفتار او نشانه‌ای از مشکلات پیش رو بود.

the signs were presaging a significant event.

نشانه‌ها نشانه‌ای از یک رویداد مهم بود.

the stock market's decline is presaging an economic downturn.

کاهش بازار سهام نشانه‌ای از رکود اقتصادی است.

her intuition seemed presaging the outcome of the meeting.

احساسات او نشانه‌ای از نتیجه جلسه بود.

the unusual behavior of the animals was presaging an earthquake.

رفتار غیرمعمول حیوانات نشانه‌ای از زلزله بود.

the rising tensions are presaging conflict.

افزایش تنش‌ها نشانه‌ای از درگیری است.

her words were presaging the end of a friendship.

کلمات او نشانه‌ای از پایان یک دوستی بود.

واژه‌های پرکاربرد

لغات پرجستجو را کاوش کنید

برای دسترسی به محتوای کامل، اپلیکیشن را دانلود کنید

می‌خواهید واژگان را مؤثرتر یاد بگیرید؟ اپلیکیشن DictoGo را دانلود کنید و از امکانات بیشتری برای حفظ و مرور واژگان لذت ببرید!

همین حالا DictoGo را دانلود کنید