| جمع | prodigals |
prodigal son
پسری که ثروت را صرف اسراف میکند
prodigal spending
هزینههای اسرافکارانه
prodigal lifestyle
سبک زندگی اسرافکارانه
prodigal behavior
رفتار اسرافکارانه
They are prodigal in their expenditures.
آنها در هزینه های خود اسرافکارند.
He is prodigal of money.
او در خرج کردن پول اسرافکار است.
prodigal of good things
اسراف در چیزهای خوب
Nature is prodigal of her gifts.
طبیعت در اعطای هدیههای خود اسرافکار است.
prodigal habits die hard.
عادتهای اسراف به راحتی از بین نمیروند.
a prodigal party giver;
یک برگزار کننده مهمانی سخره;
A miserly father makes a prodigal son.
یک پدر خسیس، پسرش را که هدردهنده است، میسازد.
All the family went to the airport to welcome home the prodigal son.
تمام خانواده برای استقبال از پسر گمشده به فرودگاه رفتند.
an unrepentant prodigal son, rioting off to far countries.
یک پسر اسرافکار و توبه نکرده که به کشورهای دوردست هوسرانی میکند.
The country has been prodigal of its forests.
کشور در مصرف جنگلهای خود اسراف کرده است.
prodigal praise.See Synonyms at profuse
تعریف و تمجید اسرافکار. برای مترادفها به بخش profuse مراجعه کنید.
the dessert was crunchy with brown sugar and prodigal with whipped cream.
دسر ترد بود با شکر قهوهای و پر از خامه.
prodigal son
پسری که ثروت را صرف اسراف میکند
prodigal spending
هزینههای اسرافکارانه
prodigal lifestyle
سبک زندگی اسرافکارانه
prodigal behavior
رفتار اسرافکارانه
They are prodigal in their expenditures.
آنها در هزینه های خود اسرافکارند.
He is prodigal of money.
او در خرج کردن پول اسرافکار است.
prodigal of good things
اسراف در چیزهای خوب
Nature is prodigal of her gifts.
طبیعت در اعطای هدیههای خود اسرافکار است.
prodigal habits die hard.
عادتهای اسراف به راحتی از بین نمیروند.
a prodigal party giver;
یک برگزار کننده مهمانی سخره;
A miserly father makes a prodigal son.
یک پدر خسیس، پسرش را که هدردهنده است، میسازد.
All the family went to the airport to welcome home the prodigal son.
تمام خانواده برای استقبال از پسر گمشده به فرودگاه رفتند.
an unrepentant prodigal son, rioting off to far countries.
یک پسر اسرافکار و توبه نکرده که به کشورهای دوردست هوسرانی میکند.
The country has been prodigal of its forests.
کشور در مصرف جنگلهای خود اسراف کرده است.
prodigal praise.See Synonyms at profuse
تعریف و تمجید اسرافکار. برای مترادفها به بخش profuse مراجعه کنید.
the dessert was crunchy with brown sugar and prodigal with whipped cream.
دسر ترد بود با شکر قهوهای و پر از خامه.
لغات پرجستجو را کاوش کنید
میخواهید واژگان را مؤثرتر یاد بگیرید؟ اپلیکیشن DictoGo را دانلود کنید و از امکانات بیشتری برای حفظ و مرور واژگان لذت ببرید!
همین حالا DictoGo را دانلود کنید