frugal

[ایالات متحده]/ˈfruːɡl/
[بریتانیا]/ˈfruːɡl/
بسامد: خیلی زیاد

ترجمه

adj. اقتصادی؛ ساده؛ صرفه‌جویی در هزینه‌ها

جملات نمونه

a frugal supper of bread and cheese

یک شام ارزان قیمت از نان و پنیر

We’re planning a frugal Christmas.

ما در حال برنامه ریزی برای یک کریسمس صرفه جویانه هستیم.

he led a remarkably frugal existence.

او یک زندگی بسیار صرفه جویانه داشت.

He was a VIP, but he had a frugal life.

او یک VIP بود، اما زندگی صرفه جویانه ای داشت.

She lived a careful and frugal life.

او زندگی مراقبتی و صرفه جویانه ای داشت.

The family sat down to table , and a frugal meal of cold viands was deposited beforethem.

خانواده دور میز نشستند و یک وعده غذایی ارزان قیمت از غذاهای سرد در مقابل آنها قرار داده شد.

Chinese are still more frugal to life, how many difficult days endure the samely too.

چینی ها هنوز هم بیشتر در برابر زندگی صرفه جویی می کنند، چه تعداد روزهای دشوار را به همین ترتیب تحمل می کنند.

واژه‌های پرکاربرد

لغات پرجستجو را کاوش کنید

برای دسترسی به محتوای کامل، اپلیکیشن را دانلود کنید

می‌خواهید واژگان را مؤثرتر یاد بگیرید؟ اپلیکیشن DictoGo را دانلود کنید و از امکانات بیشتری برای حفظ و مرور واژگان لذت ببرید!

همین حالا DictoGo را دانلود کنید