feeling uninspired
احساس بیانگیزگی
he writes repetitive and uninspired poetry.
او شعر تکراری و بیمعنا مینویسد.
an uninspired lecture. See also Synonyms at stupid lively
یک سخنرانی غیر الهام بخش. همچنین به مترادف ها در اینجا مراجعه کنید: احمقانه، پر جنب و جوش
feeling uninspired at work
احساس بیانگیزگی در محل کار
feeling uninspired by the surroundings
احساس بیانگیزگی از محیط اطراف
feeling uninspired
احساس بیانگیزگی
he writes repetitive and uninspired poetry.
او شعر تکراری و بیمعنا مینویسد.
an uninspired lecture. See also Synonyms at stupid lively
یک سخنرانی غیر الهام بخش. همچنین به مترادف ها در اینجا مراجعه کنید: احمقانه، پر جنب و جوش
feeling uninspired at work
احساس بیانگیزگی در محل کار
feeling uninspired by the surroundings
احساس بیانگیزگی از محیط اطراف
لغات پرجستجو را کاوش کنید
میخواهید واژگان را مؤثرتر یاد بگیرید؟ اپلیکیشن DictoGo را دانلود کنید و از امکانات بیشتری برای حفظ و مرور واژگان لذت ببرید!
همین حالا DictoGo را دانلود کنید