uninspired

[ایالات متحده]/ˌʌnɪnˈspaɪəd/
[بریتانیا]/ˌʌnɪnˈspaɪərd/
بسامد: خیلی زیاد

ترجمه

adj. فاقد تخیل؛ فاقد الهام؛ کسل‌کننده.

عبارات و ترکیب‌ها

feeling uninspired

احساس بی‌انگیزگی

جملات نمونه

he writes repetitive and uninspired poetry.

او شعر تکراری و بی‌معنا می‌نویسد.

an uninspired lecture. See also Synonyms at stupid lively

یک سخنرانی غیر الهام بخش. همچنین به مترادف ها در اینجا مراجعه کنید: احمقانه، پر جنب و جوش

feeling uninspired at work

احساس بی‌انگیزگی در محل کار

feeling uninspired by the surroundings

احساس بی‌انگیزگی از محیط اطراف

واژه‌های پرکاربرد

لغات پرجستجو را کاوش کنید

برای دسترسی به محتوای کامل، اپلیکیشن را دانلود کنید

می‌خواهید واژگان را مؤثرتر یاد بگیرید؟ اپلیکیشن DictoGo را دانلود کنید و از امکانات بیشتری برای حفظ و مرور واژگان لذت ببرید!

همین حالا DictoGo را دانلود کنید