prolongedly debated
بحث طولانی
the illness lingered, causing him prolonged discomfort.
بیماری به طور مکرر ادامه یافت و باعث ناراحتی طولانی مدت او شد.
she stared at the painting, observing it prolongedly.
او به طور مکرر به نقاشی نگاه کرد و آن را به طور مکرر مشاهده کرد.
the negotiations went on for hours, prolongedly and exhaustively.
مذاکرات به طور مکرر و خسته کننده به مدت چند ساعت ادامه یافت.
he coughed prolongedly after inhaling the dust.
پس از نفس کشیدن گرد و غبار، او به طور مکرر عرق کرد.
the speaker delivered a prolongedly enthusiastic speech.
خاطره وار به طور مکرر با اشتیاقی سخنرانی ارائه داد.
the team celebrated their victory prolongedly and joyously.
تیم به طور مکرر و شادی بزرگی برای پیروزی خود جشن گرفت.
the argument continued, prolongedly and heatedly.
مباحثه به طور مکرر و گرم ادامه یافت.
the silence hung in the air, prolongedly and awkwardly.
سکوت به طور مکرر و نامناسب در هوا معلق بود.
the film's ending scene played out prolongedly, creating suspense.
صحنه پایان فیلم به طور مکرر اجرا شد و اضطراب ایجاد کرد.
the rain fell prolongedly, soaking the ground.
باران به طور مکرر نیروی خود را به زمین نشان داد.
the company faced a prolongedly difficult financial situation.
شرکت با یک وضعیت مالی دشوار به طور مکرر مواجه شد.
prolongedly debated
بحث طولانی
the illness lingered, causing him prolonged discomfort.
بیماری به طور مکرر ادامه یافت و باعث ناراحتی طولانی مدت او شد.
she stared at the painting, observing it prolongedly.
او به طور مکرر به نقاشی نگاه کرد و آن را به طور مکرر مشاهده کرد.
the negotiations went on for hours, prolongedly and exhaustively.
مذاکرات به طور مکرر و خسته کننده به مدت چند ساعت ادامه یافت.
he coughed prolongedly after inhaling the dust.
پس از نفس کشیدن گرد و غبار، او به طور مکرر عرق کرد.
the speaker delivered a prolongedly enthusiastic speech.
خاطره وار به طور مکرر با اشتیاقی سخنرانی ارائه داد.
the team celebrated their victory prolongedly and joyously.
تیم به طور مکرر و شادی بزرگی برای پیروزی خود جشن گرفت.
the argument continued, prolongedly and heatedly.
مباحثه به طور مکرر و گرم ادامه یافت.
the silence hung in the air, prolongedly and awkwardly.
سکوت به طور مکرر و نامناسب در هوا معلق بود.
the film's ending scene played out prolongedly, creating suspense.
صحنه پایان فیلم به طور مکرر اجرا شد و اضطراب ایجاد کرد.
the rain fell prolongedly, soaking the ground.
باران به طور مکرر نیروی خود را به زمین نشان داد.
the company faced a prolongedly difficult financial situation.
شرکت با یک وضعیت مالی دشوار به طور مکرر مواجه شد.
لغات پرجستجو را کاوش کنید
میخواهید واژگان را مؤثرتر یاد بگیرید؟ اپلیکیشن DictoGo را دانلود کنید و از امکانات بیشتری برای حفظ و مرور واژگان لذت ببرید!
همین حالا DictoGo را دانلود کنید