| زمان گذشته | proselytized |
| شکل سوم شخص مفرد | proselytizes |
| صفت یا فعل حال استمراری | proselytizing |
| قسمت سوم فعل | proselytized |
| جمع | proselytizes |
Davis wanted to share his concept and proselytize his ideas.
دیویس میخواست مفهوم خود را به اشتراک بگذارد و ایدههای خود را تبلیغ کند.
Some people try to proselytize their beliefs to others.
برخی افراد سعی میکنند باورهای خود را به دیگران تبلیغ کنند.
The preacher went door to door to proselytize to the community.
واعظ در خانهها رفت تا به جامعه تبلیغ کند.
She always tries to proselytize her vegan lifestyle to her friends.
او همیشه سعی میکند سبک زندگی وگان خود را به دوستانش تبلیغ کند.
The cult members were known for their aggressive proselytizing tactics.
اعضای فرقه به دلیل تاکتیکهای تبلیغی تهاجمی خود مشهور بودند.
He joined the mission to proselytize in remote villages.
او برای تبلیغ در روستاهای دورافتاده به مأموریت پیوست.
The group used social media to proselytize their political ideology.
گروه از رسانههای اجتماعی برای تبلیغ ایدئولوژی سیاسی خود استفاده کرد.
The cult leader tried to proselytize vulnerable individuals into joining their group.
رهبر فرقه سعی کرد افراد آسیبپذیر را به عضویت در گروه خود جذب کند.
The missionaries were determined to proselytize in the new territory.
مأموران مذهبی مصمم بودند در سرزمین جدید تبلیغ کنند.
She refused to proselytize her beliefs and instead chose to lead by example.
او از تبلیغ باورهای خود امتناع کرد و به جای آن تصمیم گرفت با عمل نشان دهد.
The campaign aimed to proselytize the benefits of recycling to the public.
کمپین با هدف تبلیغ مزایای بازیافت به مردم انجام شد.
Davis wanted to share his concept and proselytize his ideas.
دیویس میخواست مفهوم خود را به اشتراک بگذارد و ایدههای خود را تبلیغ کند.
Some people try to proselytize their beliefs to others.
برخی افراد سعی میکنند باورهای خود را به دیگران تبلیغ کنند.
The preacher went door to door to proselytize to the community.
واعظ در خانهها رفت تا به جامعه تبلیغ کند.
She always tries to proselytize her vegan lifestyle to her friends.
او همیشه سعی میکند سبک زندگی وگان خود را به دوستانش تبلیغ کند.
The cult members were known for their aggressive proselytizing tactics.
اعضای فرقه به دلیل تاکتیکهای تبلیغی تهاجمی خود مشهور بودند.
He joined the mission to proselytize in remote villages.
او برای تبلیغ در روستاهای دورافتاده به مأموریت پیوست.
The group used social media to proselytize their political ideology.
گروه از رسانههای اجتماعی برای تبلیغ ایدئولوژی سیاسی خود استفاده کرد.
The cult leader tried to proselytize vulnerable individuals into joining their group.
رهبر فرقه سعی کرد افراد آسیبپذیر را به عضویت در گروه خود جذب کند.
The missionaries were determined to proselytize in the new territory.
مأموران مذهبی مصمم بودند در سرزمین جدید تبلیغ کنند.
She refused to proselytize her beliefs and instead chose to lead by example.
او از تبلیغ باورهای خود امتناع کرد و به جای آن تصمیم گرفت با عمل نشان دهد.
The campaign aimed to proselytize the benefits of recycling to the public.
کمپین با هدف تبلیغ مزایای بازیافت به مردم انجام شد.
لغات پرجستجو را کاوش کنید
میخواهید واژگان را مؤثرتر یاد بگیرید؟ اپلیکیشن DictoGo را دانلود کنید و از امکانات بیشتری برای حفظ و مرور واژگان لذت ببرید!
همین حالا DictoGo را دانلود کنید