dissuade

[ایالات متحده]/dɪˈsweɪd/
[بریتانیا]/dɪˈsweɪd/
بسامد: خیلی زیاد

ترجمه

فعل: قانع کردن کسی از انجام کاری منصرف شود.
Word Forms
قسمت سوم فعلdissuaded
شکل سوم شخص مفردdissuades
زمان گذشتهdissuaded
صفت یا فعل حال استمراریdissuading

جملات نمونه

dissuade from an attempt

جلوگیری از یک تلاش

a failure that dispirited the team. See also Synonyms at dissuade encourage

شکستی که باعث ناامیدی تیم شد. همچنین به مترادف ها در dissuade encourage مراجعه کنید.

He was easily dissuaded from going.

او به راحتی از رفتن منصرف شد.

Save your breath; you can't dissuade them.

نفس‌ات را تلف نکن؛ نمی‌توانی آن‌ها را منصرف کنی.

his friends tried to dissuade him from flying.

دوستانش سعی کردند او را از پرواز منصرف کنند.

The father dissuaded his son from leaving school.

پدر پسرش را از ترک مدرسه منصرف کرد.

dissuaded my friend from pursuing such a rash scheme.

دوست من را از دنبال کردن چنین طرح عجولانه‌ای منصرف کردم.

tried to dissuade the general from taking disciplinary action;

سعی کرد ژنرال را از اتخاذ اقدام انضباطی منصرف کند.

I tried to dissuade her from getting married.

سعی کردم او را از ازدواج منصرف کنم.

I tried to dissuade her from investing her money in stocks and shares.

سعی کردم او را از سرمایه‌گذاری پولش در سهام و اوراق بهادار منصرف کنم.

Chichester set off once more in spite of his friends’ attempts to dissuade him.

چیچستر با وجود تلاش‌های دوستانش برای منصرف کردن او، دوباره راهی سفر شد.

واژه‌های پرکاربرد

لغات پرجستجو را کاوش کنید

برای دسترسی به محتوای کامل، اپلیکیشن را دانلود کنید

می‌خواهید واژگان را مؤثرتر یاد بگیرید؟ اپلیکیشن DictoGo را دانلود کنید و از امکانات بیشتری برای حفظ و مرور واژگان لذت ببرید!

همین حالا DictoGo را دانلود کنید