protectively

[ایالات متحده]/prə'tektivli/
[بریتانیا]/prəˈt ɛktɪvlɪ/
بسامد: خیلی زیاد

ترجمه

adv. به شکلی که حفاظت ارائه می‌دهد; به صورت دفاعی

عبارات و ترکیب‌ها

hold protectively

نگه داشتن به طور محافظانه

stand protectively

ایستادن به طور محافظانه

look protectively

نگاه کردن به طور محافظانه

wrap protectively

پیچیدن به طور محافظانه

shield protectively

محافظت کردن به طور محافظانه

جملات نمونه

She pulled her shawl about her protectively.

او روسری خود را به طور محافظانه دور خود جمع کرد.

She held the child protectively in her arms.

او کودک را به طور محافظانه در آغوش گرفت.

The security guard stood protectively at the entrance.

نگهبان امنیتی به طور محافظانه در ورودی ایستاد.

He wrapped his arms protectively around his girlfriend.

او دست‌هایش را به طور محافظانه دور دوست دخترش پیچاند.

The mother watched protectively as her child played in the park.

مادر با نگرانی و محافظت از بازی کودک در پارک تماشا کرد.

The dog barked protectively when a stranger approached the house.

وقتی یک غریبه به خانه نزدیک شد، سگ به طور محافظه کارانه پارس کرد.

She shielded her eyes protectively from the bright sun.

او چشمان خود را به طور محافظه کارانه از نور خورشید محافظت کرد.

The knight held his sword protectively in front of the princess.

شوالیه شمشیر خود را به طور محافظه کارانه در جلوی شاهزاده خانم نگه داشت.

The mother bear stood protectively in front of her cubs.

خرس مادر به طور محافظه کارانه در جلوی توله های خود ایستاد.

He spoke protectively of his younger sister to anyone who would listen.

او از خواهر کوچکترش در برابر هر کسی که گوش می داد، به طور محافظه کارانه صحبت کرد.

The firefighter carried the injured person protectively out of the burning building.

آتش نشان فرد مجروح را به طور محافظانه از ساختمان در حال سوختن خارج کرد.

واژه‌های پرکاربرد

لغات پرجستجو را کاوش کنید

برای دسترسی به محتوای کامل، اپلیکیشن را دانلود کنید

می‌خواهید واژگان را مؤثرتر یاد بگیرید؟ اپلیکیشن DictoGo را دانلود کنید و از امکانات بیشتری برای حفظ و مرور واژگان لذت ببرید!

همین حالا DictoGo را دانلود کنید