psyches

[ایالات متحده]/ˈsaɪkiːz/
[بریتانیا]/ˈsaɪkiːz/
بسامد: خیلی زیاد

ترجمه

n. شکل جمع روان، اشاره به روح یا ذهن

عبارات و ترکیب‌ها

open psyches

ذهن‌های باز

inner psyches

ذهن‌های درونی

collective psyches

ذهن‌های جمعی

human psyches

ذهن‌های انسانی

shared psyches

ذهن‌های به اشتراک گذاشته شده

fragile psyches

ذهن‌های شکننده

diverse psyches

ذهن‌های متنوع

complex psyches

ذهن‌های پیچیده

vulnerable psyches

ذهن‌های آسیب پذیر

young psyches

ذهن‌های جوان

جملات نمونه

understanding different psyches is important in psychology.

درک روان‌های مختلف در روانشناسی مهم است.

the artist captures the psyches of her subjects beautifully.

هنرمند به زیبایی روان افراد موضوع خود را به تصویر می‌کشد.

he studies the psyches of people in crisis.

او روان افراد در بحران را مطالعه می‌کند.

different cultures shape the psyches of their members.

فرهنگ‌های مختلف روان افراد را شکل می‌دهند.

therapists often explore the psyches of their clients.

درمانگران اغلب روان مراجعان خود را بررسی می‌کنند.

literature often reflects the psyches of its characters.

ادبیات اغلب بازتابی از روان شخصیت‌های آن است.

understanding the psyches behind decisions can improve leadership.

درک روان پشت تصمیمات می‌تواند رهبری را بهبود بخشد.

the film delves into the psyches of its protagonists.

فیلم به روان شخصیت‌های اصلی آن می‌پردازد.

they studied the psyches of children to develop better educational strategies.

آنها روان کودکان را برای توسعه استراتژی‌های آموزشی بهتر مطالعه کردند.

art can be a window into the psyches of individuals.

هنر می‌تواند دریچه‌ای به سوی روان افراد باشد.

واژه‌های پرکاربرد

لغات پرجستجو را کاوش کنید

برای دسترسی به محتوای کامل، اپلیکیشن را دانلود کنید

می‌خواهید واژگان را مؤثرتر یاد بگیرید؟ اپلیکیشن DictoGo را دانلود کنید و از امکانات بیشتری برای حفظ و مرور واژگان لذت ببرید!

همین حالا DictoGo را دانلود کنید