psychopath

[ایالات متحده]/'saɪkəpæθ/
[بریتانیا]/'saɪkəpæθ/
بسامد: خیلی زیاد

ترجمه

n. فرد مبتلا به اختلال روانی، بیمار روانی
Word Forms

جملات نمونه

B: Unliving Psychopath gets +1/-1 until end of turn.

B: روان‌نفسدیوانه به دست +1/-1 تا پایان دور.

The psychopath showed no remorse for his actions.

روان‌نفسدیوانه برای اعمال خود هیچ احساس پشیمانی نشان نداد.

Psychopaths often lack empathy for others.

روان‌نفسدیوانه‌ها اغلب همدلی با دیگران ندارند.

It can be difficult to detect a psychopath because they are skilled at manipulation.

تشخیص یک روان‌نفسدیوانه می‌تواند دشوار باشد زیرا آنها در دستکاری مهارت دارند.

The psychopath's behavior was erratic and unpredictable.

رفتار روان‌نفسدیوانه غیرقابل پیش‌بینی و نامنظم بود.

Psychopaths can be charming and charismatic on the surface.

روان‌نفسدیوانه‌ها می‌توانند در ظاهر جذاب و کاریزماتیک باشند.

The psychopath's lack of guilt allowed them to commit heinous acts without remorse.

عدم احساس گناه در روان‌نفسدیوانه به آنها اجازه داد تا اعمال هولناک را بدون احساس پشیمانی انجام دهند.

Psychopaths often have a superficial charm that masks their true nature.

روان‌نفسدیوانه‌ها اغلب دارای جذابیت سطحی هستند که ذات واقعی آنها را پنهان می‌کند.

The psychopath's manipulative behavior was designed to exploit others for personal gain.

رفتار دستکاری‌کننده روان‌نفسدیوانه برای سوء استفاده از دیگران به نفع شخصی طراحی شده بود.

Psychopaths can be skilled at mimicking emotions to blend in with others.

روان‌نفسدیوانه‌ها می‌توانند در تقلید از احساسات برای هماهنگی با دیگران مهارت داشته باشند.

The psychopath's lack of remorse was chilling to those around them.

عدم احساس پشیمانی در روان‌نفسدیوانه برای اطرافیان آنها ترسناک بود.

نمونه‌های واقعی

Further proof -- Adam is a complete psychopath.

اثبات بیشتر - آدام یک روان‌کَن است کامل.

منبع: English little tyrant

They are the psychopaths of the sea Kenz.

آنها روان‌کَن‌های دریای کنز هستند.

منبع: Lost Girl Season 4

You are not a psychopath, and you are alive.

شما روان‌کَن نیستید و شما زنده هستید.

منبع: Harvard University's "The Science of Happiness" course.

Yeah, I mean, the guy was a bona fide psychopath.

بله، منظورم این است که آن مرد یک روان‌کَن واقعی بود.

منبع: English little tyrant

Eric Harris was a psychopath who manipulated the weaker-willed Dylan Klebold into committing murder.

اریک هریس یک روان‌کَن بود که دیلن کلبول با اراده ضعیف‌تر را به ارتکاب قتل تحریک کرد.

منبع: The Good Place Season 2

The one kind are the psychopaths by definition they don't experience these painful emotions;.

یک نوع آنها روان‌کَن هستند، به تعریف، آنها این احساسات دردناک را تجربه نمی‌کنند.

منبع: Harvard University's "The Science of Happiness" course.

Just like our killer, they were all psychopaths.

مانند قاتل ما، همه آنها روان‌کَن بودند.

منبع: English little tyrant

As we've said, the connection between the noble psychopath and the Bene Gesserit is significant.

همانطور که گفته ایم، ارتباط بین روان‌کَن اصیل و Bene Gesserit قابل توجه است.

منبع: Selected Film and Television News

Yours? ! This psychopath killed our Hale!

مال شما؟ ! این روان‌کَن هیل ما را کشت!

منبع: Lost Girl Season 4

It flares up in the presence of psychopaths.

در حضور روان‌کَن‌ها شعله‌ور می‌شود.

منبع: The Vampire Diaries Season 1

واژه‌های پرکاربرد

لغات پرجستجو را کاوش کنید

برای دسترسی به محتوای کامل، اپلیکیشن را دانلود کنید

می‌خواهید واژگان را مؤثرتر یاد بگیرید؟ اپلیکیشن DictoGo را دانلود کنید و از امکانات بیشتری برای حفظ و مرور واژگان لذت ببرید!

همین حالا DictoGo را دانلود کنید