purgative

[ایالات متحده]/'pɜːgətɪv/
[بریتانیا]/'pɝɡətɪv/
بسامد: خیلی زیاد

ترجمه

adj. پاک کننده; ترویج دهنده حرکات روده; جبران کننده
n. یک ملین; یک مسهل
Word Forms

جملات نمونه

the purgative action of language.

عمل پاک‌کنندگی زبان

bark and seeds used as a purgative and vermifuge and narcotic.

پوست درخت و دانه‌های مورد استفاده به عنوان یک مدر، کرم‌کش و داروی مسکن

Objective: To establish a method suitable to determine the purgative biopotency of rhubarb and construct a new quality evaluation pattern of rhubarb.

هدف: ایجاد روشی مناسب برای تعیین زیست‌پتانسیل پاک‌کنندگی علف سرخ و ایجاد الگوی جدید ارزیابی کیفیت علف سرخ.

She took a purgative to cleanse her system.

او برای پاکسازی بدن خود یک مدر مصرف کرد.

Doctors may prescribe purgatives to relieve constipation.

پزشکان ممکن است برای رفع یبوست، مدر تجویز کنند.

The purgative caused a sudden and urgent need to use the restroom.

مدر باعث یک نیاز ناگهانی و فوری به استفاده از سرویس بهداشتی شد.

Some herbal teas have purgative properties.

برخی از چای‌های گیاهی خواص مدر دارند.

The purgative effect of the medicine kicked in quickly.

اثر مدر دارو به سرعت ظاهر شد.

Purgatives are commonly used in detox programs.

مدرها معمولاً در برنامه‌های سم‌زدایی استفاده می‌شوند.

Excessive use of purgatives can lead to dehydration.

استفاده بیش از حد از مدرها می‌تواند منجر به کم آبی بدن شود.

The doctor recommended a mild purgative for gentle cleansing.

پزشک یک مدر ملایم برای پاکسازی ملایم توصیه کرد.

Purgatives should be taken with plenty of water.

مدرها باید با مقدار زیادی آب مصرف شوند.

The purgative worked quickly to alleviate the patient's discomfort.

مدر به سرعت برای تسکین ناراحتی بیمار عمل کرد.

واژه‌های پرکاربرد

لغات پرجستجو را کاوش کنید

برای دسترسی به محتوای کامل، اپلیکیشن را دانلود کنید

می‌خواهید واژگان را مؤثرتر یاد بگیرید؟ اپلیکیشن DictoGo را دانلود کنید و از امکانات بیشتری برای حفظ و مرور واژگان لذت ببرید!

همین حالا DictoGo را دانلود کنید