pushchair

[ایالات متحده]/'pʊʃtʃeə/
[بریتانیا]/'pʊʃ'tʃɛr/
بسامد: خیلی زیاد

ترجمه

n. کالسکه نوزاد تاشو
Word Forms

جملات نمونه

a reversible pushchair seat.

صندلی واکر قابل برگشت

she had to bump the pushchair down the steps.

او مجبور شد چرخ بچه را از پله ها پایین بیاورد.

pushchairs should be capable of withstanding rough treatment.

واکرها باید قادر به مقاومت در برابر رفتار خشن باشند.

heartless thieves stole the pushchair of a two-year-old boy.

سارقان بی‌رحم کالسکه دوچرخه‌ی پسر بچه دو ساله را دزدیدند.

واژه‌های پرکاربرد

لغات پرجستجو را کاوش کنید

برای دسترسی به محتوای کامل، اپلیکیشن را دانلود کنید

می‌خواهید واژگان را مؤثرتر یاد بگیرید؟ اپلیکیشن DictoGo را دانلود کنید و از امکانات بیشتری برای حفظ و مرور واژگان لذت ببرید!

همین حالا DictoGo را دانلود کنید