pussy

[ایالات متحده]/'pʊsɪ/
[بریتانیا]/'pʊsi/
بسامد: خیلی زیاد

ترجمه

n. بچه گربه
adj. پر از چرک
Word Forms
جمعpussies

عبارات و ترکیب‌ها

pussy cat

گربه ناز

جملات نمونه

He's always bragging about being a pussy magnet.

او همیشه در مورد اینکه یک آهنربای زنانه است، خودنمایی می‌کند.

She's not afraid to speak her mind, she's no pussy.

او از بیان عقیده خود نمی‌ترسد، اصلا زن‌باش نیست.

Don't be such a pussy, just go for it!

انقدر زن‌باش نباش، فقط برو سراغش!

He pussyfooted around the issue instead of addressing it directly.

او به جای پرداختن مستقیم به موضوع، به دور آن چرخید.

She's always been a bit of a scaredy-cat, a real pussy.

او همیشه کمی ترسیده بوده، یک زن‌باش واقعی.

Stop being a pussy and face your fears head-on.

زن‌باش بودن را متوقف کن و با شجاعت با ترس‌هایت روبرو شو.

He's too much of a pussy to stand up to his boss.

او آنقدر زن‌باش است که نمی‌تواند با رئیسش مقابله کند.

She's not one to pussyfoot around when it comes to making decisions.

او در هنگام تصمیم‌گیری به دور آن نمی‌چرخد.

Don't be a pussy, just jump in and give it a try!

زن‌باش نباش، فقط بپر و امتحانش کن!

He's always been a pussy when it comes to trying new things.

او همیشه در مورد امتحان کردن چیزهای جدید، زن‌باش بوده است.

واژه‌های پرکاربرد

لغات پرجستجو را کاوش کنید

برای دسترسی به محتوای کامل، اپلیکیشن را دانلود کنید

می‌خواهید واژگان را مؤثرتر یاد بگیرید؟ اپلیکیشن DictoGo را دانلود کنید و از امکانات بیشتری برای حفظ و مرور واژگان لذت ببرید!

همین حالا DictoGo را دانلود کنید